این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

Popular Tags:

حسرت چه چیزی رو میخورم

دی ۱۸, ۱۳۹۵ at ۲:۳۱ ق.ظ

حسرت ۵ – ۶ سال از عمرم که الکی تلف شد . وقتی همینطوری بدون هیچ برنامه ای رفتم نشستم سر کلاس تجربی و این شد رشته من در حالی که یک درصد به پزشکی علاقه ای نداشتم .

من به هنر و کامپیوتر علاقه داشتم ولی کسی راهنمایی نکرد , اون موقه تنبل ها رو میفرستادن کار و دانش و فنی حرفه ای ، کاش منم میرفتم امروز لااقل یه مدرک داشتم

حسرت اینکه در اون ۵ سال پشت سیستم چیز به درد بخوری یاد نگرفتم ، البته به جز سئو . میتونستم زبان یاد بگیرم ، میتونستم برنامه نویسی یاد بگیرم .

حسرت نرفتن به دانشگاه ، موقعی که جوونتر بودم و حوصله داشتم دانشگاه نرفتم ، کلا درس و دانشگاه رو قبول نداشتم از نظر روش تحصیل ولی حالا میبینم اینام یه زمانی لازم میشه

چس حسرتی برای نریختن بیمه ام ، وقتی تونستم معافیت بگیرم از همون روز باید بیمه میریختم برای خودم الان به جای یک سال بیمه ۴ سال بیمه و سابقه کاری داشتم

درس نخوندن و نداشتن سابقه کار زیاد باعث شده که الان توی این مملکت گیر بیافتم ، یه مشت عقده ای چسکی ( بلا نسبت دانشجویان ) که رفتن خارج به ریش ما بخندن .

حالا دیگه انگیزه زیادی برای ادامه ندارم ، ادامه همه چیز ، مثل اینکه باید مهر ” تکراری ” و ” مثل همیشگی ” روی پرونده زندگی ما بخوره و بره توی بایگانی

شاید بگید ۹۹ درصد تقصیر خودته ، شاید ولی زمان انتخاب رشته خونواده و مشاور تحصیلی میتونستن کمکم کنن که هیچ کمکی بهم نکردن

روزای زمستون چه زود میگذره

NO COUNTRY FOR OLD MEN

غربت این مرد

دی ۳, ۱۳۹۵ at ۵:۰۶ ب.ظ

http://s4.picofile.com/file/8175265326/nexb4uxluxks786ylray.jpg

چقدر این مرد غریبه بین امتش

دو ساله که توی راه پیمایی اربعین به این فکر میکنم که اگر این سی میلیون نفر ظهور رو از خدا بخوان چرا باید ظهور به تاخیر بیافته

یکی حرف قشنگی زد : گفت خیلیا مثل تو فکر میکردن خدا بهشون نشون داد این ۳۰ میلیون نفر شاید اخرین چیزی که از خدا بخوان ظهور هستش خیلیا یادشون میره اصلا .

یک عده حرام زاده میشینن در رد این اقا مطلب مینویسن یه شیعه نمیاد باهاشون بحث کنه .

همه سرشون تو کار خودشون

بگی ظهور میترسن که ای بابا اول از همه کاسه کوزه ما رو بهم میریزه

قدیم بودن مردمانی که عصر جمعه شمشیر به دست و روی اسب اماده بودن که صدای امام زمانشون رو بشنون و برن به کمکش ولی الان چی

اصلا یادمون نیست که همچین اقایی هستش

 

ملت نمک نشناسی داریم

سهم

آذر ۳۰, ۱۳۹۵ at ۸:۵۲ ب.ظ

سهم یکی شد زندگی شاد و هر چی که میخواست

سهم ما یه اواتار توی یه پروفایل پرایویت که چشم میدوزیم بهش تا ببینیم کی میخواد اپدیت بشه .

 

تجربه ناموفق و پشیمان کننده خرید اینترنتی از سایت yello.ir

آذر ۱۱, ۱۳۹۵ at ۱۱:۰۶ ب.ظ

تجربه ناموفق و پشیمان کننده خرید اینترنتی از سایت yello.ir

فروشگاه yello.ir

سلام

 

خرید اینترنتی عموما برای این هستش که همه کار ها سریع پیش بره و به قول معروف انرژی زیادی مصرف نشه وقت ملت تلف نشه و از این مزخرفات که در ایران گفته میشه

 

خلاصه اینکه یکشنبه ساعت ۱۰ صبح بود که گفتم یه مودم ایرانسل بخرم و با اینکه مرکزش نزدیک بود گفتم از اینترنت سفارش بدم ، سه چهار روز قبلش هم زنگ زدم و چنتا سوال پرسیدم و خلاصه سفارش رو ثبت کردم

دیدم ساعت ۱ شب خبری نشد زنگ زدم ۶۰۰ که چی شده گفتن امروز نمیرسه که هیچ فردا هم تعطیل هستش ولی فردا زنگ زدن از ۶۰۰ که اقا سه شنبه صبح منتظر مودم باش …

اقا شد پس فردا یعنی سه شنبه از صبح نشستم خونه و بیرون نرفتم که کی میارن خلاصه پست چی ساعت ۶ صبح وقتی ناامید شده بودم سیم کارت و مودم رو اورد و سند و مدرک سیم کارتم درست کرد و گفت که باز چهارشنبه تعطیل هستش و ۵شنبه عصر سیم کارتت فعال میشه

خلاصه الان ساعت ۱۱ پنج شنبه هستش و از فعال شدن سیمکارت خبری نیستش و فردام جمعه و بقیه ماجرا

که احتمالا ما باید بلند شیم بریم یکی از این مراکز ایرانسل برای فعال سازی سیمکارت

روز نوشت سفر ۵م پیاده روی اربعین

آبان ۲۳, ۱۳۹۵ at ۳:۰۲ ق.ظ

خاطرات پیش از سفر
امسال اربعین برام یه فرقی با اربعین های دیگه میکرد چون حساب و کتابم به هم ریخته بود پول حلال و حرامم به قاطی شده بود نمیدونستم چن نفر راضین چند نفر ناراضی

چقدر حق الناس باید بدیم خلاصه اوضاع قمر در عقرب بود

که این وسط یه مسئله قضایی به این جریان اضافه شد ، اصل مشکل منم همین شد که گفتم الان به خاطر ۴ تومن تازه اونم گناه نکرده بزنن ممنوع الخروجمون کنن

ممملکته دیگه

مهم نیست من از ۲۰ روز پیش ویزام رو گرفتم و چند روز قبل بلیطم رو هم گرفته بودم

بالاخره ساعت ۴.۵ ظهر راه افتادیم شلمچه تا ببینیم چی میشه

روز اول ساعت ۳ صبح

اندیمشک

خب صبحش رسیدیم شلمچه و سریع رفتم مرز ،  زیاد استرس نداشتم چون شب قبلش از ۱۰۰ نفر پرسیده بودم که انکان ممنوع الخروجی هستش یا نه که گفته بودن نه مشکلی نیست

خلاصه خیلی ساده رد شدیم و رفتیم اصلا هم وقتی‌نگرفت

اونور هم یه ون سوار شدیم بهرسمت نجف . من وقتی ون رو دیدم گفتم این توان راه رفتن نداره ولی دیگه سوار شده بودیم

خلاصه بعد چند کیلومتر راه رفتن نزدیکی های سماوه خراب شد . حدود ۶۰ کیلومتری سماوه،  چاره ای نبود با یکی از همکاراش صحبت کرد راننده تا مارو بکسل کنه تا سماوه ولی خیلی طول میکشید نزدیکی های سماوه ما پیاده شدیم و گفتیم یکی رو پیدا کن که ما ر ببره نجف و راننده رفت و بعد یه ساعت یکی رو آورد ؛ سوار شدیم و ادامه تا نزدیکی های نجف که من پیشنهاد دادم بریم کوفه ؛ و راننده رفت سمت کوفه ؛ توی کوفه رفتیم سمت مسجد جامع که چون امانات نبود برای ساک های بقیه مسافر ها من ازشون جدا شدم و ساک رو یه جا گذاشتم و رفتم داخل مسجد و گرفتم خوابیدم

صبح که شد رفتم جلوی مسجد سهله و از اونجا رفتم نجف ؛ با خودم حساب کردم دیدم بهتره یه روز نجف ببمونم، رفتم صحن حضرت زهرا که تازه ساختنش ، برای خودش شهری هستش ۵ طبقه و خیلی بزرگ ، خلاصه فردا صبح که شد سریع گفتم وسایل رو جمع کنم و برم اما ایندفعه گفتم از مسیر دیگه ای برم که خیلی اشتباه شد و نزدیک یکی دو ساعت وقتم الکی تلف شد و خسته تر شدن

افتادیم تو راه و اومدیم، تو راه هر ۱ کیلومتر یه وای فای رایگان هستش ولی خب باراین حجم جمعیت تقریبا غیر ممکنه وصل شدن بهش ، راه رو ادامه دادیم تا اینکه شب رسید و رفتم یه موکب برای خوابیدن یه مسئله اینجا پیش اومد که گفتم بهتره بگم

من یه جا پیدا کردم توی موکب ولی زیر انداز و پتو نداشتم یه پیرمرد اصفهونی بود به سه تا بچه که بودن گفت که شما یه زیرانداز اضافه دارید بدید به این پسر یعنی من ، از اونطرف یه مرد جوون که فهمیدم ترکه برای پیرمرد یه سری مثالات چرت و پرت زد که هر کس چنتا پتو داره و تقسیم بر ردایکال ایکس و فاکتوریل تعداد افراد  اینطوری و فلان و بیسار که تو هم پتو  زیاد داری و خلاصه …

حرف اصلی اینه که شنیده بودم آخرالزمان همه چی برعکس میشه و جای پیرمرد و بچه عوض میشه اینم یکیش

فرداش پا شدیم و رفتیم دنبال کارمون و تونستم چند بار از این ایستگاه های وای فای وصل بشم به اینترنت و مکالمه تصویری هم انجام بدم که خوب بود . عصر همون روز که داشتم میرفتم حس کردم گرمای هوا داره خیلی زیاد میشه و من یه حالاتی توی معدم احساس میکنم گفتم باز دوباره مسموم شدم و باز توی دردسر می افتم به همین خاطر رفتم به یکی از این ایستگاه های هلال اهمر که توی هر عمود گذاشته بودن و داروهای اولیه رو داشت که یه سری دارو گرفتم ازش و هی هم داشتم اب میخوردم که مشکلی پیش نیاد که خدا رو شکر رفع شد

خلاصه من که میخواستم ۴ روزه برسم عراق سه روزه رسیدم کربلا و وقت خوبی هم رسیدم ، شهر مثل همیشه شلوغ بود و به سختی میشد توش راه رفت رفتم تو یکی از کوچه پس کوچه ها تا بتونم موکب خالی پیدا کنم یه جا پیدا کردم و نشستیم من دیدم که کسی نیستش فهمیدم چادر مال هیئت خودشونه بلند شدم و راه افتادم دیدم یه نونوایی سیار هستش گفتم یه نونی بگیرم که دیدم یه عرب که جلوی چادر ایستاده بود بهم گفت جا داری ؟ گفتم نه گفت پس دنبالم بیا ! رفتیم انتهای چادر گفت اینجا بخواب منم یه جا ردیف کردم و نشستم تا اینکه شب بشه شب شد و من دیدم این بغلی های ما ۴ تا عرب ایرانی هستن ، هی داشتن فک میزدن و زر مفت منم خیلی خسته بودم خوابم نمیبرد چند بار بهشون تذکر دادم تا اینکه خفه شدن ،

عراقی ها یه عادت خیلی بد دارن اونم اینکه همه جا سیگار میکشن ، فضای باز یا بسته براشون فرق نمیکنه کلا سیگار میکشن ، از بچه ۱۶ ساله تا پیرمرد ۹۹ ساله سیگار میکشن

منم درست ته چادر بودم و توی ایرانم سرما خورده بودم و توی عراقم تو اون وضعیت داشت بدتر میشد اینام هی سیگار و چون ته چادر بودم همه بو ها میومد سمت من

بالاخره با هر جون کندنی بود شب رو روز کردیم و رفتیم بیرون دنبال غذا و اب که انصافا همه چی فراهم بود اونم به تعداد زیاد .

خلاصه رفتم دور و بر حرم گفتم که برم توی حرم اگر خدا بخواد ، این

نگاهی به امنیت در چند هاستینگ ایرانی

آبان ۱۰, ۱۳۹۵ at ۸:۲۷ ب.ظ

http://www.quertime.com/wp-content/uploads/2015/06/safe-web-hosting-security.jpg

چند روز پیش داشتم ایمیلم رو چک میکردم ، من sync ایمیلم رو غیر فعال کردم و دستی سینک میکنم دیدم یه ایمیل برام اومده از سایتی که ازش VPS گرفته بودم WHMCS که درخواست تغییر رمز عبور شما با موفقیت انجام شد ، عنوانش هم بود ( درخاست )

چیزی که عجیب بود اینکه من اصلا اینطوری نمینویسم درخاست و مینویسم درخواست

جالب بود قبلش هم من از اکانت های اینستاگرامم لاگ اوت شده بودم و اینستاگرام منو انداخته بود بیرون و متوجه نشده بودم

 

خلاصه سریع رفتم توی پنلم و با این صفحه مواجه شدم

ad2adwda

کارمند بدون هیچ چک کردنی سریع رمز رو عوض کرده و به هکر داده بود

اصلا هیچ مدل وریفای مثل ارسال کد به ایملی و یا شماره موبایل و یا یه تماس و …

این هکر گیج بعد از ورود رفته بود اکانت های اینستاگرام منو عوض کرده بود و گیج بازیش این بود که شماره موبایل خودش که تلگرامش فعال بود رو گذاشته بود روی پیج

خب ( یادم رفت میخواستم چی بگم )

خلاصه پیداش کردم و میخواستم ازش شکایت کنم ولی منصرف شدم ، وقتی ازش پرسیدم چطور هک شدم یه نرم افزار خیلی ساده معرفی کرد بهم که دیدم هر بچه ای میتونه هکش کنه

 

رفتم سراغ هاست هایی که اطلاعات خیلی مهمی توش دارم و یه گفتگو باهاشون انجام دادم که خودتون میتونین ببینین

 

نتیجه گیری : هاست های ایرانی اگر ازشون لایه امنیتی خاصی بخواید میگن هاست های خارجی مگه اینو دارن که از ما میخواید ؟ در حالی که کار شاخی نیستش ، وقتی هم که با یه کار ساده میشه از سایت های خارجی یه مرحله جلوتر افتاد خودشون نمیخون

۲ . چون عموما اینا مسئولیتی قبول نمیکنن پس میگن به لباس شویی فرنود IP هکر رو میدیم خودش میره از فتا پیگیری میکنه { ( نمیدونم میشه ازشون شکایت کرد یا نه ) در حالی که برای همین مسئله از خود من شکایت شده که چرا از هکر اطلاعاتی نخواستم ، جالبه اینجا تقصیر منه که رمزم ساده بود که نبوده ، و باز توی اون مسئله هم تقصیر منه که از هکر اطلاعاتی نخواستم }

 

adad15a1d %d8%b4%d8%b3%db%8c13%d8%b45%db%8c1%d8%b4635%db%8c

داستان کوتاه عاقبت دیوهایی که عاشق می شوند

مهر ۱۶, ۱۳۹۵ at ۷:۲۱ ب.ظ

عاقبت دیوهایی که عاشق می شوند

 

این داستان رو من حدود دو سال پیش نوشتم وقتی توی یه کتاب فروشی کار میکردم

داستان خامی هستش و زیاد روش کار نکردم

شهریور ۹۳ نوشتم

دانلود از لینک زیر

div

مهاجرت به کانادا

مهر ۸, ۱۳۹۵ at ۱۲:۲۰ ق.ظ

سلام

بعد از نیوزیلند کانادا رو انتخاب کردم

فکر میکنم کانادا هم کیشور ارومیه مثل نیوزیلند , دلیل انتخاب نیوزیلند فقط یه گوشه دنج دنیا بود ولی فکر میکنم شاید کانادا هم همینطور باشه

همینطور قانون مساوی برای همه ، احترام به حقوق همدیگه ، دوری از زامبی گری و اقامت بین ۵ تا ۱۰ سال تو یه جای جدید

وبلاگ های مردم رو میخونم ، دو تا چیز نامفهومه یکی روش مهاجرتشون رو نمیگن و خیلیا بعد از رسیدن به مقصد یادشون میره ویلاگون رو اپدیت کنن و معلوم نمیشه چقدر راضی هستن از اینکه رفتن

ولی قبل رفتن همش انگیزه دل کندن از ایران رو دارن

مشکل من تحصیله ، حوصله دانشگاه رفتن رو ندارم میخوام برم مدارک فنی و حرفه ای جور کنم ببینم چی میشه

تجربه کاری هم یه چیز دیگه س ، ۷ ساله دارم حرفه ای کار میکنم ولی قرارداد کاری و بیمه کاری ندارم خودم رو بیمه کردم

زبانم رو هم باید ادامه بدم ببینم چی میشه

یک بشر فامیل نزدیکم خارج کشور ندارم که یه دعوت نامه ای یا یه اسپانسری به ما بده بپریم بریم خارج

افسوس از دست دادن زمان

مهر ۴, ۱۳۹۵ at ۱:۰۱ ق.ظ

losing-time

امروز ایمیل اگاه سازی یه نظر برای این پستم برام اومد تحصیل اینده کنکور و سرگذشت تحصیل ، من توی این پست یه مشورت خواسته بودم برای ادامه تحصیل در اسفند ۹۲ که به خاطر ترس از ریاضیات نرفتم و همینطور میگفتم زمان رو از دست دادم ، من همیشه افسوس زمان رو میخوردم و مینداختم تقصیر بقیه که کمکم نکردم ولی توی این یه مورد خریت از خودم بود ۱ سال و ۶ ماه رو الکی اینجا از دست دادم شاید اگه وارد درس میشدم الان ۱٫۶ سال جلو بودم ولی شاید هم چیزای دیگه رو از دست میدادم شایدم نه ، شاید باعث میشد با انگیزه بیشتر و بهتری زندگی کنم با ادمای جدید اشنا بشم و درسم زندگیم رو بهتر کنه

حالا نمیدونم چیکار کنم ، زمان میگذره و برای شروع دوباره دیرتر میشه ، و من دوباره با سردرگمی بیشتر خودم رو در برابر زمان از دست رفته و اینده مبهم و ارزوهای دست نیافته میبینم

اقتصاد مریض

شهریور ۲۹, ۱۳۹۵ at ۱:۳۸ ق.ظ

سلام

اقتصاد تو مملکت ما مثل مریض افتاده دست دکترای چسکی که فقط دارن درمان های امتحان و خطا رو روش تست میکنن

سود بانکی رو آوردن پایین تا ملت سرمایه رو بکشن بیرون و بزارن تو بورس یا صنعت

چس مثقال شعور لازمه تا فهمید که اول صنعت باید یه حرکت مثبت نشون بده تا ملت ترغیب بشن که سرمایه گذاری بکنن روش

همش که لغو نصف و نیمه تحریم ها نیستش که

از اینورم ملت گرگ و عکضی ما سریع زدن تو خط حرومخوری چون عادتشون همینه . پول حلال به بدن ملت ما نمیسازه

الان ملت دارن پولشون رو نزول میدن

اوناییم که صابخونه بودن اجاره رو ۲ برابر کردن چون سود بانکی برای رهن نمیصرفه

و …