این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

Popular Tags:

عدم رضایت از شرکت گارانتی امداد (نا) سازگار

خرداد ۱۷, ۱۳۹۶ at ۴:۰۴ ب.ظ

گفتیم بعد چند سال ram لپ تاپم رو از ۸ به ۱۶ ارتقاع بدم

رفتم رم خریدم دیدم سیستمم ایراد پیدا کرده هی BSOD میشه ، خلاصه دو سه روز گذشت و همه جاش رو تست کردم و مطمئن شدم که مشکل از RAM هستش

گفتم رم رو ببرم از خود فروشنده برام با گارانتی عوض کنه رفتم دیدم بیچاره فوت شده

گفتم مستقیم برم از شرکت گارانتی بگیرم ، رفتم شرکت امتداد سازکار و قطعه رو تحویل دادم فکر کردم همون لحظه عوض میکنه قطعه رو 

روز ۲۶ اردیبهشت تحویل دادم هنوز که هنوزه هر بار زنگ میزنم میگن در حال ثبت سفارش هستیم

۲۰۵ هزار تومن پول ram دادم یه بارم استفاده نکردم ازش انگار کادو دادم بهشون

 

پیگیری کردم چطوری باید ازشون شکایت کنم به سایت  http://www.itunion.ir/latest-news/sabt-shekayat.html

ولی این سایت هم خرابه ، یه بخش ارسال مدرک داره توی مرحله اخر ثبت شکایت که اگر عکس اپلود کنی خطا میده و اگر نکنی چون ارسال مدرک ضروری هستش شکایتت ثبت نمیشه

اینم وضع ما

البته امروز تونستم شکایتم رو ثبت کنم

امیدوارم که رسیدگی بشه

 

 

اینم از نظام صنفی تهران که ۲۵۰ هزار تومن برای شکایت میخواد

همین میشه تو این مملکت دزد و کلاه بردار کاری ندارن چون قانون به نفع اوناست

شروع رسیدگی در شورای انتظامی مستلزم تقدیم شکایت کتبی به دبیرخانه شورای انتظامی استان که در دبیرخانه نظام صنفی رایانه‌ای استان قرار دارد، می‌باشد.

شاکی می‌بایستی شرح شکایت خود را در فرم شکایت الکترونیکی از منوی شورای انتظامی، بخش ثبت شکایات بدوی ثبت نموده و دلایل و مستندات خود را نیز ضمیمه شکایت نماید، سپس تحویل دبیرخانه شورا نموده و در مقابل رسید اخذ نماید.

شاکی ‌باید هزینه دادرسی را به شماره حساب سپرده کوتاه مدت بانک پاسارگاد شعبه آپادانا به شماره ۲-۱۰۱۰۱۴۳۳-۸۱۰۰-۳۲۰ به نام سازمان نظام صنفی رایانه‌ای استان تهران واریز نماید در غیر این‌صورت به شکایت وی رسیدگی نخواهد شد.

  • هزینه دادرسی در مواردی که شاکی شخص حقیقی باشد، مبلغ ۲٫۵۰۰٫۰۰۰ ریال می‌باشد.

  • هزینه دادرسی در مواردی که شاکی شخص حقوقی باشد، مبلغ ۲٫۵۰۰٫۰۰۰ ریال می‌باشد.

     

و اما پایان قضیه

یه روز صبح شنبه به جای زنگ زدن گفتم حضوری میرم و داد و فریاد راه میندازم ، رفتم اونجا و توی مسیر تمرین میکردم که چی بگم و دعوا رو چطوری باید شروع کنیم که بدون مشکل رم رو تحویل بدن

تا رسیدم اونجا دیدم که همه اونجان و یکم شلوغه

نوبت گرفتم و رفتم جلو و فیش رو دادم و بهشون تشر زدم که اینطوری نمیشه وقتی قطعه جایگزین ندارید چرا قطعه میدید به بازار

خلاصه گفت بشین تا زنگ بزنم انبار

زنگ زد و دو تا رم اوردن گفت اینا رو تست کن منم یکی رو تست کردم دیدم سالمه و به سیستمم میخوره برداشتم اومدم

آرگنا – بخش دو

خرداد ۱۴, ۱۳۹۶ at ۸:۳۵ ب.ظ

به نام خدا

 

بخش دوم

 

همانطور که ایرن و آرنا بیرون در نشسته بودند صداها هی بلند و هی خاموش میشد تا اینکه صداها خوابید و هاوین از انجا بیرون امد

تا چشمش به بچه ها افتاد گفت : شما اینجا چیکار میکنید ؟ برید خونه ! اونهم الان که افتاب غروب کرده است و اوضاع امن نیست , آرنا گفت : پدر اون مرد سیاه پوشی که از قهوه خانه بیرون رفت برای چه کاری اومده بود ؟ چرا اینهمه زیاد شدن

هاوین گفت : شما که دیگر بچه نیستید پس بهتره با شما رو راست باشم ،‌ فرزندانم اوضاع کمی پیچیده و خطرناک شده است , در جهان همیشه نیروی خیر و شر در حال مبارزه بوده اند و به خاطر اینکه افراد خیر خواه همیشه ادم های احمق تری هستند اجازه میدهند نیروی شر دوباره قدرتمند تر شود ! متوجه هستید ؟! آرنا گفت : راستش نه کاملا ! هاوین نگاهی به هر دو پسر جوان کرد و بدون مقدمه چینی گفت : احتمالا جنگ پیش خواهد امد . جنگ مرگ و زندگی

آنها تقریبا از شیب روستا رد شده و به محله خودشان رسیده بودند ، خانه های کوچک چوبی شیروانی و پنجره های کوچک رو به کوچه و هر خانه یک حیاط با پرچین هایی که به وسیله گیاهان ساخته شده بود . هر دو طرف حیاط را گل و گیاه میکاشتند و عصرهای طولانی تابستان روی کنده درخت و یا سنگ های بزرگ مینشستند و چپق میکشیدند و به سرزمین های دوردست خیره میشدند . و زندگی آرامشان را ادامه میدادند

قلدر سگ بزرگ ایرن سرش را روی دستهایش گذاشته بود و جلوی حیاط خوابیده بود با دیدن ایرن که از شیب کوه بالا می آمد بلند شد و یک واق کوچک کرد و کش و قوسی به خود داد و دمش را تکان داد ایرن سبدی که درونش ماهی هایی که گرفته بودند را به قلدر نشون داد و گفت : پسر ببین برای تو چی گرفتم و سپس چند تا از ماهی ها را از سبد دراورد تا سهم ارنا را بدهد ، آرنا با بی میلی نگاهی به ماهی ها کرد و گفت به نظرم سید امروز ما کوچکتر از ان است که بشود یک شام کامل از ان دراورد بهتر است این ها را تو برداری و اگر خواستی به قلدر بدهی و سپس همراه پدرش به خانه شان که دو خانه با آنها فاصله داشت رفتند

آیرن : نگاهی به ماهی ها کرد و دو تایش رو جلوی سگ انداخت و گفت : بگیر قلدر چون شانس انگار با تو بیشتر از همه یار بوده است .

انشب آیرن زانو هایش را بغل کرده بود و روبرو اتیش نشسته بود مادر بزرگ پدیرش هم در حالی که داشت برایش یک پیرهن زمستانی میبافت زیر چشمی او را میپایید در این هنگام مادرش سفره غذا را اورد تا باهم غذا بخورند ، وقتی سفره را پهن میکرد متوجه حال ایرن شد

و پرسید : پسرم چرا نگرانی ؟ از وقتی وارد خانه شدی همینطوری نشسته ای و به اتش اجاق خیره شده ای ! اتفاقی افتاده است ؟

آیرن به خودش امد و گفت : چیز خاصی نیست امروز در قهوه خانه روستا افرادی داستان های زیادی گفته شد و سپس رو به مادر بزرگش کرد و گفت : مادربزرگ به نظرت چقدر از این داستان هایی که گفته میشود حقیقت دارند ؟ به نظرت قرار است اتفاقی بیافتد ؟ سایه ای تاریک که همیشه جهان را در شب فرو برد ؟

مادربزرگ آیرن گفت : نه پسرم زیاد به این چیزها فکر نکن ! دنیا همیشه همانطوری است که قبلا بوده ! خیر و شر همیشه در برابر هم در حال جنگ بوده اند و گاهی ادم های بزرگ و کوچک موازنه قدرت این دو را به هم میزنند ولی بعد از مدتی سر و کله زدن دوباره همه چیز مثل اولش میشود

آیرن گفت : ولی مادربزرگ ان سایه چی ؟ مادر بزرگ گفت : آن هم ممکن است فقط یک ابر خاکستر ساده باشد که چند وقت دیگر باد ان را ببرد .

ولی ان شب ایرن راحت نخوابید چون میدانست که موضوع جدی تر از این مسائل است ، صبح ان روز برای بقیه مردم مینار همه چی مثل قبلش بود مثل صد ها سال قبل البته اگر دقیق تر نگاه میکردی میدیدی که محصول کمتر شده و برکت از بین رفته است ولی در این ۱۰۰ سال تغییرات آنقدر اهسته بوده که کسی متوجه آن نشده است

آن روز یکی از روز های بازار هفتگی بود که هر چند هفته یک بار همه از کلیه روستاهای اطراف مینار جمع میشدند تا محصولات خودشان را به فروش برسانند و همچنین در چشمه های آب گرم مینار تنی به آب بزنند

هاوین که دیروز با خودش قرار گذاشته بود به سمت شمال برود برای سرکشی به روستاهای اطراف یا یادش رفته بود و یا اینکه بهتر میدید از اهمین مردمی که از روستاهای اطراف امده بودند خبری بگیرد

در بالای تپه به دسته بیلش تکیه داده و به جمعیت نگاه میکرد و آرنا هم در کنارش بود ، رو به ارنا کرد و گفت : جمعیت داره از زمان های قبلی کمتر میشه ، همیشه جا برای سوزن انداختن نبود هاوین گفت برویم به سمت اونایی که از کوهنبان اومدن اونا شمال زندگی میکنن به نظرم باید از یه چیزایی خبر داشته باشن کوهنبان و سیاه سنگ دو روستای شمال مینار بودند که از بقیه روستاهای شمال بزرگتر بودند .

هاوین در بخشی از بازاری که بر پا شده بود چند نفر از اهالی سیاه سنگ را پیدا کرد که عسل کوهی برای فروش اورده بودند و شروع به صحبت با انها کردند

مردی که از سیاه سنگ امده بود گفت : اوضاع کمی عوض شده میدانی قبلا هر روز دست دسته سیلان بود که به کوههای نمک شمال سرازیر میشدند و کاروان های نمک از همین مسیر شمال می امد و از مینار هم میگذشت ولی الان خیلی کم شده چون جاده ها ناامن شده اند ، چند بار به کاروان های نمک حمله شده ! خب کسی هم که از جاده ها مراقبت نمیکند .

هاوین گفت : فقط همین ؟ راهزنی ؟

مرد گفت : البته راهزن ها همیشه مال مردم را میبرند ولی مسئله اینجاست که تا الان این راهزنی ها فقط باعث کشته شدن افراد شده است یعنی نمک ها دست نخورده مانده اند و فقط افراد را کشته اند

مرد دیگری از کوهنبان که روستایشان درست چسبیده به کوه و در واقع در دامنه کوه واقع شده است گفت : البته اوضاع برای ما فرق میکند الان دیگر روستای ما همیشه مه الود است در حالی که قبلا اینطوری نبوده ، خیلی ها در شب ناپدید شده اند و دیگر پیدا نشده اند

چند روستای کوچک اطراف ما کلا خالی از سکنه شده اند ، همه دارند می ایند جنوب و جنوب شرق میگویند انجا امن تر است

هاوین گفت : پس این موج به زودی مینار را هم خواهد شست

مرد گفت : امیدوارم کسی در قلمرو پادشاهی به فکر ما باشد قبل از اینکه اوضاع زیاد از حد کنترل خارج شود

 

در حال تکمیل …

بازگشت به تاریکی

اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۶ at ۱۲:۰۵ ب.ظ

بازگشت به تاریکی
وقتی از بچگی عاشق داستان خوندن بودم همیشه یک چیز دیگر توجه مرا به خودش جلب میکرد ، اخر و عاقبت دیو ها و ادم بد های قصه که یا کشته میشدند و یا به جایی که از ان امده بودند برمی گشتند یعنی همان تاریکی
تنها چیزی که مرا اذیت میکرد این بود که انها خود نخواسته اند دیو باشند بلکه همان گونه افریده شده اند ، ذات انها تاریک است و هیچ دیوی دیگر نمیتواند ادم خوبی باشد مگر اینکه اهلی شود و وقتی اهلی شد در واقع ذاتش را پنهان کرده ولی تابش این نور تاریک همیشه از ذات اون نمایان است
دیو ها به سمت تاریکی میروند تا انجا در ان “پایان” که خود یک بخش بی نهایت است ادامه زندگی خود را بگذرانند ، بدون اینکه کسی به انها اهمیت بدهد که اخر و عاقبت این ها پس چه خواهد شد ، این ذات انهاست که بد باشند ولی شاید بعضی وقت ها خودشان نخواهند
پایانی که همه در انسو تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی میکنند اما این سو … خب چه کسی اهمیت میدهد که …

آرگنا بخش ۱

فروردین ۲۸, ۱۳۹۶ at ۵:۱۵ ب.ظ

به نام خدا

 

نوشتن آرگنا رو من از ۱۶ سالگی شروع کردم , در کل داستان نویسی رو من وقتی ۱۰ ساله بودم با دستکاری داستان های کوتاه و یا نوشتن ماجرای کارتونی که دیده بودم آغاز کردم و کم کم پیش رفتم , اون موقه ها به خاطر سن و سالمون و درگیر نبودن با مسائل اصلی زندگی فکرمون آزاد بود و میتونستم از قوه خیالم بهتر استفاده کنم , این شد که آرگنا رو نوشتم و چند بار رونویسی کردم

چیزی که الان منتشر میکنم رونویسی ۴م آرگنا هستش و احتمالا باز هم رونویسی خواهد شد , و هنوز در حال طراحی نقشه ها و اثار هستم , امیدوارم شما هم بتونین در این راه من رو کمک کنید

لطفا بعد از خوندن هر بخش نظرتون در مورد اون قسمت رو بهم بگید تا بتونم بهترش کنم و همچنین این مطلب رو به بقیه هم پیشنهاد بدید تا بخونن

لایسنس و حق نشر : لطفا توجه داشته باشید که من برای این داستان زحمت زیادی کشیدم و حق نشر اون رو به کسی ندادم و بنابر این کسی اجازه چاب این ها و یا انتشار به صورت الکترونیکی بدون اجازه کتبی من رو نداره

و شما دوستان عزیز لطفا داستان آرگنا رو به صورت کامل در وبسایت ها و کانال ها خودتون منتشر نکنید بلکه فقط بخش کوچکی در حد ۳۵۰ حرف از اون رو منتشر کنید و برای کل داستان به همین مطلب لینک کنید

قسمت اول داستان در ادامه مطلبه

نیوزلاندنو

اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ at ۴:۰۲ ق.ظ

یادمه از روزای اولی که فهمیدم ارباب حلقه ها در نیوزلند فیلم برداری شده یک حس خوبی بهم داد نسبت به این کیشور

http://www.poriruacity.com/multimedia/images/suburbs_and_maps/where_is_porirua_city/world.gif

به چند دلیل دنبال نیوزلند بودم

http://misadventuresmag.com/wp-content/uploads/2014/02/new-zealand-lord-of-the-rings-edoras-uruk-hai-marching-valley-rohan.jpg

۱ . طبیعت زیباش ، من اصولا عاشق طبیعت هستم به همین خاطر دوست داشتم که توی این مملکت زندگی میکردم

۲ . دور بودن از هیاهو ، نیوزلند کشور خوبی هستش برای کسایی که ارامش طلب هستند ، حوصله جنب و جوش رو زیاد ندارم و به نظرم یه جای اروم برای زندگی خیلی خوبه با طبیعت مناسب که بتونی برای خودت بگردی و ازاد باشی کسی هم کاری به کارت نداشته باشه ! هشکیم

در شاخص ها کشور ۴ از نظر صلح و این امنیت هستش منبع

از نظر شاخص کامیابی فعلا اولین کشور دنیاس : منبع – و لینک دیگر

۳ . از نظر قدرت پاسپورت که میشه به ۱۵۳ کشور دنیا مثل سوئیس بدون ویزا رفت و یا به کشور های امریکا و کانادا با ویزای ETA منبع

 

 

از این لینک میتونین قیمت اینترنت در نیوزلند رو بررسی کنید : ایـــن لیــــنک

The price of Internet 8 Mbps (1 month) in Auckland is $47 (NZ$67)

از این لینک میتونین درامد یه ادم توی اوکلند رو چک کنید بدون مالیات البته : لـــینک

اینجی هم میتونین هزینه های زندگی در اوکلند رو ببینین : اینجی

 

دوستی کی اخر امد / رفاقت

بهمن ۲۷, ۱۳۹۵ at ۲:۳۱ ق.ظ

 

گفتم یه مطلبی هم در مورد رفاقت بنویسم به بهانه پخش مجدد سریال وضعیت سفید

ما که رفیق درست و حسابی نداریم کلا . خیلیاشون یه مشت انگل هستن که به هیچ دردی نمیخورن ادمایی که فقط موقع نیاز سر و کله شون پیدا میشه و نیاز که رفع شد میرن پشت سرشون رو هم نگاه نمیکنن 😀

یاد یه خاطره از دوران مذخرف مدرسه افتادم یه رفیقی داشتیم اویزون که هر موقه مدرسه تعطیل میشد میگفت بریم خونه تون PS بزنیم و منم میگفتم باشه عیبی نداره حالا من ادم خجالتی بودم که نه توی کارم نبود با اینکه از ادمی خوشم بیاد یا نه خلاصه اقا هر روز یه ساعتی خونه ما پلاس بود یه بارم گفتیم اقا ما بیایم خونه تون PS بزنیم خلاصه رفتیم گفتیم خب حاجی PS رو بیار یه دست بزنیم دیدیم PS بالای کمده و گفت خرابه

اون موقه ها هنوز با این ترفند خرابه آشنا نشده بودیم ولی خب همین مثالی از انگل صفتی دوستان ما بود که هنوزم هستن اطراف ما که هر موقه چیزی خواستن بدونن و لازم داشتن پیام میدن بعد که ما یه چیزی بخوایم به قول معروف seen میکنن و جواب نمیدن

. بعضیاشون هم دوست معمولی هستن که خب به درد میخورن و خدا رو شکر ولی رفیق نمیشن .

چنتا از بچه های دوران مدرسه مون مونده که یه مدت ازشون دور بودیم ولی از اونام نمیشه سنگ صبور و این حرفا در اورد ولی خب رفاقتایی که از ۱۰ سالگی از مدرسه داشتیم هنوز نصفه نیمه به قوت خودش باقی هستش

یه بخش بزرگیش هم تقصیر تلگرامه و ایناس ، مثلا قرار بود مردم رو به هم نزدیک بکنه ولی الان هر کس نشسته خونش فوقش یه گروه دوستان هم زده و چت میکنن و سالی یه بارم همدیگه رو نمیبینن

هر چی زمان میگذره تنهاتر میشیم . اخه تک فرزندی چیه مد شده

خلاصه رفیق یا بچه محل کلمات مقدسی هستن که الان هر جوجه ای با قسم به اینا داره خرابش میکنه

اگر رفیق دارید قدرش رو بدونید

ادم انگل صفت دور خودتون جمع نکنید . تنها بمونید بهتر از اینه که یه مشت انگل اطرافتون باشن

 

یه بار نشد یکی از رفقای ما یه بار بپرسه : خوب از خودت بگو . خودت حالت خوبه ؟ زنده ای مرده ای ؟ نارحتی ؟ خوشحالی

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh169/

لایسنس محبوب ایرانی ها

بهمن ۱۷, ۱۳۹۵ at ۱۲:۰۵ ق.ظ

این یه لایسنسه 😀

 

http://www.wtfpl.net/txt/copying/

ترامپ کیست و چه کاری دارد انجام میدهد

بهمن ۱۲, ۱۳۹۵ at ۴:۰۶ ب.ظ

http://www.rogerogreen.com/wp-content/uploads/2016/06/donald-trump-grow-up.jpg

 

شاید این عکس رو بشناسید ، دونالد ترامپ رئیس جمهور جدید کشور امریکا ، شاید کسی حتی ۲۰ درصد هم احتمال نمیداد که ترامپ رئیس جمهور امریکا بشه ولی من مطمئن بودم تقریبا ! راستش توی چند ماه پیش از این که داشتم مقالات و دست نوشته های ایرانیان مقیم usa رو میخوندم و همچنین خاطراتشون رو توی دو جا دیدم که گفته بودن امریکایی ها توی سیاست به زن ها اعتماد ندارن، اون موقع هم هیلاری کلینتون و همچنین دونالد ترامپ باقی مونده بودن

دونالد ترامپ طرفدار حزب جمهوری خواه هستش ، حزب جمهوری خواه با ایران رابطه خوبی نداره , این همون سیاست جرج بوش هستش اونم جمهوری خواه بود و دیدید که توی مدت ریاست جمهوریش به ۲ کشور حمله کردن

ولی ترامپ اینطوری نیستش چون ترامپ شاید جمهوری خواه باشه ولی کلا کارش توی بازار و اینا بوده پس شبیه حاجی بازاری های ماست , ترامپ اینطور که معلومه از مهاجرا و پناهجوها خوشش نمیاد

دلالیل که میشه حدس زد یکی نژاد پرست بودنش هست که فکر نکنم همچین چیزی باشه چون بالاخره خود اینا هم مهاجر بودن و زدن سرخ پوست ها رو ترکوندن

اما دلیل اصلی به نظر من هزینه هستش ، پناهجویان با مهاجرا فرق میکنن ، پناهجو باید چند مدت توی کمپ بمونه و نیاز به خورد و خوراک و هزینه های تامین امنیت و مسکن اینا داره حالا شما فرض کنید هر ساله امریکا باید ۱۰۰ هزار پناهجو رو بپذیره ، از اینور هم شما میزان بدهی های امریکا رو حساب کنید

ترامپ یکی از اهدافش همین کم کردن میزان بدهی های امریکا هستش :

خب چیکار میکنه میاد این پناهجوها رو که فقط براشون هزینه دارن رو یا اخراج میکنه و یا کسی رو ازشون قبول نمیکنه

مسئله دوم : مکزیکی ها و لاتین ها و اسپانیش ها هستش ، این افراد مثل مردم افغان در کشور ما میمونن ، حتما شنیدید از کارگرای خودمون که میگن افغانی ها اومدن و دوبرابر کار میکنن و نصف حقوق میگیرن و خلاصه میزان زیادی از بیکاری توی کشور ما مربوط به حضور مهاجران افغان هستش که سطح سواد بالایی هم ندارن

حدود ۴۰ میلیون و بیشتر هیسپانیک توی امریکا زندگی میکنن بعضیاشون مهاجر غیرقانونی بعضیا متولد مکزیک بعضیا متولد امریکا هستن

حتی اگر سطح سواد بالایی داشته باشن خیلیا توی مملکت ما هستن که میگن افغانی نمیخوایم چه بیسواد چه باسواد

حالا توی امریکا هم همینطوره : باز خاطرات و دیده های ایرانیان ساکن در امریکا رو میدیدم همین مطلب رو میگفتن ،‌که مکزیکی ها اومدن و کل کار ها رو توی کشور امریکا گرفتن : ایالت هایی مثل کالیفورنا که شهر لس انجلس توی اون هستش و ایالت تگزاس و نوادا همه پر شده از مهاجر مکزیکی و درواقع میگفتن که اشباع شده و مکزیکی ها دارن میرن توی ایالت های دیگه ساکن بشن

میدونین که این دو تا مسئله اصلی داره : یکی افزایش بیکاری در میان امریکایی ها چون الان همه کار ها رو مکزیکی ها گرفتن البته کارای ساده مثل گارسون و کارگر و …

دوم خروج ارز هستش خیلی از این مکزیکی ها پول رو به کشور خودشون میفرستن که این یعنی خروج ارز از کشور و دولت مجبور میشه ارز بدون پشتوانه چاپ کنه

خب ترامپ چیکار میکنه : میاد یه دیوار بین امریکا و مکزیک میکشه تا مهاجرا نتونن همینطور بیحساب و کتاب بیان سمت امریکا ، هر چند که نمیتونه به اون صورت جلوی اینا رو بگیره چون تونل هایی مخفی در مرز مکزیک امریکا کندن

و برای مهاجرای فعلی اسپانیش و مکزیکی هم یه قانون تصویب میکنه که اگر یه ایالت مهاجر غیرقانونی داشته باشه بودجش قطع بشه

قدم سوم : من هنوز شخصا درک نکردم که چرا ترامپ باید ورودی ایرانی ها رو منع کنه ، شاید سوری ها و سودانی ها و سومالی و لیبی به اون صورت فایده ای برای امریکا نداشته باشن ولی خیلی از ایرانی ها دانشجو و تحصیل کرده هستن و باری برای دولت امریکا ندارن

دلیل این ban همونطور که میدونین اقدامات تروریستی و مسائل افراطی هستش حالا شما فرض کنید کشورایی مثل عربستان سعودی و پاکستان توی این لیست نیستن در حالی که مبدا اصلی همین افراط گرایی این کشورا هستن

 

خب قدم های فعلی ترامپ این ها بوده

 

نظر من چیه ؟

شنیدید میگن مهمون از مهمون بدش میاد صابخونه از جفتشون ؟ ، این احوال ماست . راستش من ترجیح میدم بین ادمای فهمیده باشم تا بین ادمای ساده نگر ، مهم نیست مکزیکی یا کوبایی هندی یا چینی یا هر جایی مهم اینه که درک و شعور داشته باشه بقیش حله

my opinion : i think trump tries to keep us safer is respectable  but his ways is not good , i mean MUSBLIM BAN However the countries are fighting with terrorism . like our country , they dont have any certificate that IRANIAN people did any terrorist action in US , actually Iranian people in other countries are shy and timid

در جستجوی مدارک فنی مورد تایید در خارج کشور

بهمن ۴, ۱۳۹۵ at ۱:۴۹ ق.ظ

سلام

دارم در مورد مدارک فنی که توی کشور های کانادا و استرالیا و نیوزلند مورد تایید هستش میگردم

حیف از دو سالی که توی تهران هدر دادم و دنبال هیچ مدرک فنی نرفتم ، میتونستم تا الان یکی دو تا مدرک گرفته باشم ، تا جایی که میدونم باید ۹۰۰ ساعت اموزش دیده باشی برای این مدارک یعنی
تا جایی که میدونم مدارک کامپیوتر که مورد تایید هستش در خارج مدارک MCSE _ MCST _ MCPD که معلومه با کلمه MC یا مایکروسافت شروع میشن مدارک مربوط به مدیرت شبکه و موارد برنامه نویسی هستن منبع حرفم : هجرت اجباری مربوط به سال ۸۹ هستش الان رو نمیدونم

 

اونطور که میدونم این مدارک در ایران شاید اموزش داده بشه ولی امتحان گواهی نامه ش در خارج برگذار میشه : احتمالا دبی و ترکیه

متاسفانه ایرانی های عزیز هیچ علاقه ای به اشتراک اطلاعاتشون در این زمینه ندارن و وکلای عزیز هم میگن که باید سر کیسه رو شل کنید

اگر اطلاعاتی دارید کامنت کنید تا با هم فکر کنیم و به یه نتیجه ای برسیم

 

نقل قولی از یک کاربر در مهاجرسرا : اخرین روز سال ۲۰۱۲

فنی و حرفه ای کشور استرالیا در ایران انجام میشه به نام ‎TAFE‎ که مجریش مجتمع فنی تهران هست
‎http://international.mft.info/11/Fa/default.aspx

اینم یه نقل قول دیگه در ۲۰۱۳-۰۴ یعنی اپریل ۲۰۱۳

سلام
دوره های مختلف برای تخصص های مختلف در مورد کامپیوتر برگزار می شود که می توانید با ان ‎۹۰۰‎ ساعت را پر کنید.
اما الان نیوزلند و استرالیا هیچ کدام مدرک ‎۹۰۰‎ ساعته را برای کامپیوتر قبول نمی کنند و هر دو مدرک لیسانس و یا فوق دیپلم را قبول می کنند .

این لینک ها شاید مفید باشه :

مجتمع فنی تهران : http://mft.info/international/

 

https://www.mohajersara.org/forum/thread-3973-page-2.html

 

http://www.applyabroad.org/forum/showthread.php?59684-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-!%E2%80%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%9F%E2%80%8C/

شاید استرالیا

بهمن ۴, ۱۳۹۵ at ۱:۴۱ ق.ظ

سال پیش بود که کم کم از نیوزلند به فکر استرالیا افتادم گفتم شاید شرایطش راحت تر باشه به خاطر همین توی انجمن applyabroad دنبال ویزاهای کارش گشتم

با توجه به اینکه من مدرک تحصیلی بالایی نداشتم ناامید شده بودم که یکی از اعضا بهم پیام خصوصی زد که میتونی با ۸ سال سابقه کار در زمینه کامپیوتر و بدون نیاز به مدرک تحصیلی بالا اقدام کنی برای استرالیا

امروز بعد یه سال گفتم ببینم چی میشه

 

نمیشه که فقط به فکر لاتری امریکا بود , اگه قراره هر سال شانسم رو با لاتاری امریکا امتحان کنم خب بهتره دنبال یه سری مدارک تحصیلی کوتاه مدت مثل مدارک فنی برم و یه چیزی داشته باشم که شاید یه زمانی به دردم بخوره

 

اگر کسی در مورد این نوع ویزای استرالیا اطلاعاتی داشت کامنت بزاره ، فکر میکنم ویزای ‎RPL‎ باشه

تهیه و تنظیم و تکمیل فرم PASA2.0 به عنوان Recognition Prior Learning) RPL) برای آن دسته از متخصصین کامپیوتر و شبکه که مدرک مهندسی مرتبط به کامپیوتر ندارند ولیکن با داشتن سابقه کار ۶ تا ۸ سال در این زمینه می خواهند در خواست ارزیابی به اداره مهندسی کامپیوتر استرالیا ACS (AustralianComputer Society) l ارائه نمایند.
RPL نشانگر سابقه کاری شما در حد قوی و قابل اثبات است که بتواند کمبود تحصیلات آکادمیک (دانشگاهی) شما را در زمینه کامپیوتر و فن آوری اطلاعات جبران نماید. این مجموعه از ۲ عدد گزارش کاری و گواهی اشتغال که در آن شرح وظایف شما ذکر گردیده باشد، رزومه حرفه ای و غیره تشکیل می شود. درRPL باید از مواردی که فراگرفته اید صحبت نمایید نه از کارهایی که انجام داده اید.

با تشکر