این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

دردیم وار داغلار کیمین

اسفند ۷, ۱۳۹۳ at ۱:۴۰ ق.ظ

jwklblqlb3aruqqxn7y9

اغلارام اغلار کیمی  دردیم وار داغلار کیمی

خزان اولدوق توکولدوم  وئرانا باغلار کیمی

 

ای گلر باتار گدر  – دورنالار قاطار گدر

 

دونیا بیر پنجردیر – هر گلن باخار گدر

 

 

الیندن هارا گدیـــــم

poop نخورید شاید برای بعضی هاتان مضر باشد

اسفند ۵, ۱۳۹۳ at ۱۱:۰۹ ب.ظ

160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Opخور های زیادی توی دنیا هستن بعضی ها از سر اشتباه 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Opخور شدن بعضی ها از سر ناچاری و بعضی ها از سر بیماری یعنی اگر یه روز 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Op نخورن بیمار میشن و از بین میرن

دوستان توجه کنید 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Op برای بدن ضرر داره ولی خب بعضی ها وابسته شدن و اگه نخورن بدعادت میشن

سلام روزانه چند نفر از دوستان 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Opخور به من پیام هایی میدن ، البته منظورم دوستانی نیست که بنده رو به فحش میکشن چون همچین چیزی نداریم ، بلکه منظور کسانی هستند که 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Op گنده تر از دهن برمیدارن و مجبور میشن بخورنش

یک نمونه : قیمت فالوور جهانی اینستاگرام ۲۱ تومن هستش بعد طرف پیام میده که اقا من ۱۰ هزار تا میخوام ولی وقتی قیمت رو میفهمه میگه ۲۰۰ تا هم میتونین بزنین ؟؟!! پس ایشون یک 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Op خور هستش

 

نمونه دوم : قیمت یک پیج ۲۵ هزار تایی حدود ۹۵۰ تا ۱۰۵۰ هستش بعد طرف پیام میده قیمتش چند وقتی قیمت رو میفهمه برای اینکه کم نیاره میگه جای دیگه ۲۵۰ قیمت دارم یا این خیلی 160x160x91-pile-of-poo.png.pagespeed.ic.N6iNfrs6Opخور هستش یا واقعا یک الاغ پیدا کرده که بتونه ….ندش 😀 – یس یس افسوس

خانه ای روی تپه

اسفند ۵, ۱۳۹۳ at ۱:۲۸ ق.ظ

خانه ای روی تپه

 

یه همچین چیزی یه خونه بالای یه تپه یه باغ هم جلوش باشه باغ کوچیک درخت الوچه و زرد الو 😀 سگه هم باید باشه

سگ رو برمیداریم میریم توی این جنگل ها ببینیم چه خبره

 

خانه ای روی تپه

درس و اینده ۲

اسفند ۴, ۱۳۹۳ at ۳:۰۶ ق.ظ

http://vista.ir/include/lifestyle/images/69ce429995205d3469ba4ae2dd3860e9.jpg

خب کنکور سراسری رو بی خیال شدم !

نمیدونم چرا

کلا این روز های زندگیم داره در بی تصمیمی های من میسوزه ( بزار بسوزه  حالا چه گهی هستیم و چه گهی میشویم که خودم رو دست بالا گرفتم ) ما زبالاییم و بالا میرویم ، پیداش کنم فک این شاعر معروف رو پایین میارم

حالم داره به هم میخوره از این زندگی نکبت بار شغالی ( برای سگ ارزش قائلم تکلیفش معلومع )

نمیدونم چیکار کنم

تصمیم فعلیم اینه که برم یه دانش گاه ازاد رشته های مهندسی کامپیوتر

فن اوری اطلاعات – نرم افزار – سخت افزار

تا اونجایی که فهمیدم نرم افزار ریاضی میخواد که من حالم ازش به هم میخوره

سخت افزار الکترونیک که بلت نیستم

فن اوری شاید خوب باشه

..

میخوام یه چس مدرکی بگیرم ببینم چی میشه

لامصب تو کشور نمیدونم چه خبر شده

یه زمانی به خودم میگفتم بابا مدرک سیری چنده تجربه کسب کن حالا که کوه پشکل تجربه هستیم و هم کامپیوتر و هم زبانم خوبه مدرک ندارم

ای کاش همون اولش به راه راست میرفتم یا سینما یا کامپیوتر و الان اینطوری علاف نبودم

چی بگم که هر چی تقصیر رو گردن این و اون و خودم بندازم روزای رفته برنمیگرده

البته خدا ادم رو تنها نمیزاره و تا همین الان هم اگر خدا نخواسته بود معلوم نبود چه چیزی بدتر از این بودم

 

ساعت سه نصفه شبه و هنوز به نتیجه ای نرسیدم

انرژی برای شروع دوباره نمونده برام . پیر شدم

از نظر مالی تامین هستم و پول خوبی در میارم تنها دلیلم گرفتن یه مدرک معتبر هستش برای شرکتی جایی و یا خارج از کشور که دومی محتمل تره

 

دو راهی دوم در اینه که تهران بزنم یا یه شهر شمالی

 

الان تهرانم و دانشگاه تهران جنوبم به من نزدیکه : زیر ۲۰ دقیقه ، ولی از یه طرف حس جهان گردی من گل کرده میخوام برم یه شهر شمالی مثل —– بماند که خب اونجا هم درس بخونم هم مدرک بگیرم هم شهر رو از نزدیک ببینم ولی مسئله اینه که فکر کنم وقتی این ۴ سال طول بکشه ایا این شهر همچنان جذابیتی برای من خواهد داشت یا نه

دو راهی جدید تهران اون گرایشی که من میخوام رو نداره ولی شهر شمالی داره

حالا معلوم نیست برم شمال یا تهران و یا هیچ

و همین جور وقت داره میگذره و من هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم

 

تحصیل اینده کنکور و سرگذشت تحصیل

اسفند ۲, ۱۳۹۳ at ۲:۴۹ ب.ظ

سلام

اول اینکه خواستم بنویسم سرگذشت اول نوشتم سرگشتگی

( یه عکس درست و حسابی هم پیدا نشد بزاریم براش )

چند لحظه صبر کنید برم یه نون سنگگ بگیرم

ممنون از صبر شما

حالا یه چند دقیقه هم صبر کنید من صبحونه ام رو بخورم ساعت ۲ ظهر 😀

اوکی امدیم ، صبحانه وعده غذایی کامل هستش و هیچ موقع سعی نکنید که حذفش کنید

و اما بعد

 

این ماجرای تحصیل و درس بنده هستش که در این سن حدود ۵۰ درصد از زندگی من رو گرفت و در اینده مطمئنا تاثیر گذار خواهد بود ( اگه نمیرم )

بنده از بچگی یعنی ۷ سالگی عاشق تلویزیون و سینما بودیم هر روز جلوی تلویزیون مینشستیم و فیلم و سریال نگاه میکردیم ، از همون زمان ها هم داستان و اینا مینوشتم البته منظورم شاهنامه و اینا نیستش داستان های یه صفحه ای دو صفحه ای و از این چیزا و همچنین در همین اول و دوم ابتدایی توی مدرسه توی کار های نمایش و اینا بودیم  تا اینکه کمی بزرگتر شدیم

نا گفته نماند من از بچگی شاگرد اول بودم و همه فکر میکردن یه کاشف و یا دانشمندی چیزی بشم و مایه افتخار خونواده خودمون و پدری و مادری بودم ( بله چنین است ) Like a sir

سینمای اشغال ایران از دور برای من جذاب بود فکر میکردم خیلی ساده میشه فیلم ساز شد یعنی از راهش تحصیل و این حرفا خلاصه از اول راهنمایی ما تصمیم گرفتیم کارگردان سینما بشیم تا اینکه رسید موقع اول نظری سالی که مشاور داشتیم که اقا سال بعد چه گهی میخواهید بخورید و یا بشوید

ما از همون زمان تصمیمون برا کارگردان شدن بود ( گذشته از اینکه فکر میکردم اینده ای داره یا نه و یا هزینه زندگیمون هم تامین میشه از این راه یا نه ) تو شهر ما هم دو تا هنرستان بود برای سینما و تئاتر

اقا ما هی از این مشاور لعنتی پیگیر بودیم که اقو هنرستانی برای اینکار هستش اون حروم زاده هم لو نمیداد و چون مدرسه ما غیر انتفاعی بودش هی میخواست برای پول هم که شده ما رو نگه داره توی این مدرسه لعنتی

تا اینکه تابستون شد و مدرسه تعطیل خوانواده هم که زیاد به فکر اینده ما بودن خیلی با حالت نگران گفتن حالا بیاید بریم این سه ماهو گردش ( گردش ما سر زدن به خونه پدر پدر و پدر مادر هستش ) در طی سه ماه و حمالی کردن در زمین های کشاورزی اونا و یا سر و کله زدن با پشه و مگس و برهوت اسماگ ، خلاصه این سه ماه عین برق و باد گذشت تا اینه رسید ۳۱ شهریور

ما گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم گفتن برو همون مدرسه قبلی 😀 اقا ما رو میگی گفتیم باشه بریم خلاصه رفتیم مدرسه دیدم چنتا از دوستای ما تو کلاس تجربی هستن ما هم رفتیم سر اون کلاس و شدیم دانش اموز رشته تجربی feel like a sir

گفتیم حالا چی شد ما اصلا نفهمیدیم ، خلاصه یکی دو سال گذشت و من هی دیدم که هیچ علاقه ای به کون و دندون و معده و روده ملت ندارم و فعلا تو فکر سینما هستم با اینا خلاصه گذشت و ما فارغ شدیم ( البته از تحصیل ) و یک عدد دیپلم تجربی دادن زیر بغلمون گفتن میتونی بزاری در پیت یا در کوزه شما انتخاب های زیادی دارید

بنده هم اقا گفتیم هیچ کدوم بریم ببینیم چی میشه خلاصه افتادم تو فکر کنکور هنر کتاب های کنکور هنر رو خریدیم و افتادیم درسخوندن ولی خب این کامپیوتر لعنتی 😀 نمیزاره که

البته کامپیوتر بیچاره تقصیر زیادی نداره ولی اکثرش باز همین سفر ها بود تصمیم گرفته بودم ۵شنبه و جمعه رو هنر بخونم که نشد و هی مسافرت و یه سری مسائل دیگه

در کل ۴ بار کنکور هنر رد کردم

اولبش از بوشهر قبول شدم نرفتم

دومی رو قبول نشدم سراسری بود فقط

سومی رو شرکت کردم موقع اومدن نتایج اطلاعات حسابم رو گم کردم

چهارمی رو هم بی خیال شدم

و پنجمی رو هم بی خیال شدم

 

بعد اقا رفتیم توی انجمن سینمای جوان با اینکه از خود انجمن چیز زیادی یاد نگرفتیم ولی دوستای خوب پیدا کردیم و باهاشون شروع کردیم به فیلم سازی کوتاه اما خب یه اتفاق باعث شد کلا از سینما فاصله بگیرم و برینم توی این سینما و درس و مدرسه

اکنون بنده حالم از درس و سینما و این زندگی به هم میخوره

 

گرچه شاگرد زرنگ بودم ولی خب نمیدونم چی شد که اینطوری شد

بهتر بود یا رشته کامپیوتر رو انتخاب میکردم و یا it لااقل مدرکش رو میگرفتم الان به قول بچه ها مخ کامپیوتر هستم ولی خب چه فایده یه مدرک چسکی ندارم الان بچه های هم سن من و کمتر تو کار لیسانس هستن و بنده یه عدد دیپلم دارم

یا بهتر بود میرفتم فنی و یه کار یاد میگرفتم به دردم بخوره

امروز که دارم این متن رو مکتوب میکنم دوم اسپند و اخرین روز ثبت نام کنکور هستش نمیدونم ثبت نام کنم یا نه …

 

need-no-title_o_1048006

نوستالوژی تمام چیز هایی که محو میشوند

بهمن ۳۰, ۱۳۹۳ at ۱۲:۱۸ ب.ظ

کم کم احساس پیری میکنم وقتی میبینم متولدین ۹۴ و ۹۵ به دانشگاه میرن

اصولا خاطرات خوب زودتر از ان چیزی که فکرش را بکنید از خاطراتان محو میشوند و البته اکثرا دوباره تکرار نمیشوند ، یاداوری انها میشه نوستالوژی ، و از اونجایی که حافظه بنده عین سگ قوی هستش ،‌البته میگن حافظه گوسفند قوی تر هستش در به خاطر اوردن چهره ها و مثلا در دایره جرم شناسی و چهره نگاری بلاد کفر هم از گوسفند ها استفاده میکنند ، بگذریم حال زمان میگذره و تنها یک سری نوشته در ذهن ادم میمونه که بعضی وقت ها فکر کردن به اون باعث میشه ادم خوشحال بشه و بعضا ناراحت چون خاطرات چسبیده به هم هستن

اما از نوستالوژی شهری که در ان بزرگ شدم

 

یک خونه قدیمی بود که وسطش حیاط بود و در واقع دو تا خونه روبروی هم بودن حیاط نسبتا بزرگی که توش باغچه هم داشت و حوض کوچیک ، صدای یاکریم ها برام خاطره بود صدای اذان ظهر ، اون زمان هنوز ماشین نبود و با گاری اینور و اونور میرفتن ( البته ماشین بود و همین یدونه اسب و گاری هم بود : مثلا قدیمه دیگه )

همیشه صبح زود بیداری میشدیم و طبق برنامه صبح یه عدد بربری از نونوایی و یک تکه پنیر محلی و یک سطل ماست گاوی صبحانه باید میخریدیم ، توی راه نونوایی یه درخت گیلاس از حیاط یه خونه بیرون زده بود که همیشه باید یه انگولکی بهش میزدیم

توی خونه یه چاه کوچیک برای دفن کردن کوزه های پنیر بود

یادمه تابستون توی حیاط غذا میخوردیم اکثرا اش که من عاشقشم

شبیه این بود البته تقریبا چون ما سوسول بازی انداختن هندونه توی حوض رو نداریم و این از فرهنگ غرب وارد کشور ما شده

 

نوستالوژی

بهترین روزی که میشود داشت

بهمن ۲۸, ۱۳۹۳ at ۶:۰۸ ب.ظ

سلام

its-the-best-day-ever

قطعا شما روبات های عزیز که دارید مطالب من و میخونید براتون روز و شب فرق نمیکنه

ولی کسی اگر این مطلب رو خوند براش خوبه ،‌ بعضی مواقع هستش که همه بزرگتر ها و کسایی که چارتا پیرهن بیشتر از شما سالم نگه داشتن بهتون میگن قدر داشتت رو بدون در حالی که شخصا هیچ اعتقادی بهش ندارم ، اما مسئله واقعی هستش میگن که باید بلا سرت بیاد تا قدر روزای خوب رو بدونی هر چند که نمیفهمم چرا باید سختی بکشم تا یه روز معمولی در نظرم خوب بیاد و خدا رو شکر کنم که امروز هیچ شهاب سنگی روی کلم فرود نیومد ( خدا رو شکر ) پس روز خوبیه در حالی که روز خوب از یاد ما رفته اصلا نمیدونیم چی خوب بود و کم کم خوبی داره از یادمون میره

ولی در کل طی صحبت های دیروز که یکی از بدترین روز های زندگیم بود و فکر میکنم که خدا کل بدختی های ۵ ماه گذشته رو که باهاش حساب نکرده بودم یه روزه باهام حساب کرد 😀 ( استغفرالله )

اما خب خدا رو شکر امروز روز خوبی بود از اون روز ها که معمولی هستش و باید به خاطر همین چیز های معمولی خدا رو شکر کرد

شما با من کاری نداشته باشید شما خدا رو به خاطر همین روزای معمولی هم شکر کنید چون اکثرا تعدادشون کم شده و بین بدبختی ها پخش میشن

 

یکی از بهترین روز زندگیم ۲۷ بهمن دوشنبه

بهمن ۲۷, ۱۳۹۳ at ۸:۲۲ ب.ظ

4056545

من روزای خیلی خوبی توی زندگیم داشتم ، روزی که از امتحان دینی جاموندم و اولین بار توی ۱۲ سال درس خوندن تجدید شدم ، روزی که تنها شدم ،‌ روزی که خیلی چیزها رو از دست دادم ، روزی که از کنکور جا موندم هم ازاد هم سراسری روز هایی که دلم میخواست به زمون و زمان فحش بدم و وقتی میدیدم که زمین و زمون از فحش خوردن من ناراحت نمیشن و دردشون نمیاد خب بیشتر فحش میدادم به این زندگی

( جالبه بدونین فحش دادن ۵۰ درصد از درد رو کمتر میکنه )

اما این اتفاقی که امروز افتاده بود چند وقت پیش به صورت خفیف تر پیش اومد ولی امروز با شدت هر چه تمام تر افتاد

کل اکانتم در یه سایت به خاطر اشتباه یه نفر که صد بار بهش گفتم این کاررو نکنه از دست رفت ،‌قبلا اکانت قفل میشد الان کامل حذف شد 😀 کل فایل ها و سفارش ها و پروژه ها + همراه موجودی که داشتم دود شد رفت هوا

بعد خواستیم جبران کنیم یه نفر جدید پیدا کردیم که برامون باز حساب باز کنه و شارژ کنه یه لحظه انقدر اعصابم خراب بود برا یه سوئ تفاهم طرف رو بستم به فحش و طرف گفت از معامله با شما خوشحال شدم یعنی برو گم شو دیگه نبینمت

 

فاکیده شد کل زندگی و حالا میگن اقا بیا شکر کن اتفاق بدتر از این نیافتاد ، اره والا

فاکیدمت زندگی اگه صدای منو میشنوی

 

در این موارد فقط از دست خداست که کاری بر میاد باید دست به دامن اهل بیت شد برای مشکل گشایی ولی خب ادم خجالت میکشه برای ۵۰ دلار اما ادم خجالت میکشه این حرفا رو به خدا بگه

خدا میگه اقا برا ۵۰ دلار میای پیش ما التماس و زاری میکنی موقه گناه فکر ما نیستی

نمیدونم چرا این مشکل پیش میاد اخه

وقتشه بدونی که قدرت دست کیه ؟ خدا

 

توصیه ای از ایت الله بهجت

 

مرحوم سید علی خان مدنی (ره) می گوید: این دعا از امام صادق علیه السّلام است و مجرب نیز می باشد. حضرت می فرماید: برای رفع شدائد و سختی ها و بلاها ۱۰ مرتبه بگوید: «حَسبِیَ الله لا اِلهَ اِلّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وَ هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیمِ.»

پس ۱۰ مرتبه بگوید: «حَسبِیَ اللهُ لِمَن بَغی عَلَیَّ حَسبِیَ اللهُ لِمَن اَرادَنی بِسُوءٍ».۱

مرحوم طبرسی(ره) می گوید: از امام صادق علیه السّلام نقل است اگر مشکلی پیش آمده باشد نزدیک ظهر، دو رکعت نماز بخوان در رکعت اول بعد از حمد سوره توحید و بعد از آن سوره «انا فتحنا» تا آیه «وَ یَنصُرَکَ اللهُ نَصراً عزیزاً» و در رکعت دوم بعد از «حمد» سوره «توحید» و بعد از آن سوره «الم نشرح» را بخوان و نیز بعضی دیگر گفته اند چنان چه حاجت خویش را در قنوت یا سجده آخر نماز بگوید تخلّف ندارد و به اجابت می رسد، این عمل مجرّب است.۲

فردی نامه ای بدین مضمون خدمت آیت الله العظمی بهجت(ره) می نویسد که مدتی است مشکلات زیادی از جمله مریضی خود و عیال و فرزندان برایم پیش آمده، لذا از آن مرجع عالیقدر یاری می طلبم که ما را راهنمایی فرمایند حضرت آیت الله بهجت در جواب ایشان می فرماید: «ضمن این که صدقه می دهید، دو سوره «ناس» و «فلق» را تکرار فرمایید و ذکر شریف «لا حول و لا قوة الّا بالله» را زیاد تکرار کنید. خداوند شما را موفّق بدارد».

منبع:
۱. الکلم الطیب، ص۳۲.
۲. مکارم الاخلاق، ج۲، ص۱۲۲.
۳. عرفان و عبادت، ص۳۹۳-۳۹۴.

نوشابه و بلاد کفر و شیطان بزرگ امریکا

بهمن ۲۵, ۱۳۹۳ at ۲:۳۸ ب.ظ

نوشابه و بلاد کفر و شیطان بزرگ امریکا

 

چند روز پیش داشتم وبلاگ یک وطن فروش 😀 رو میخوندم که به بلاد کفر امریکا رفته بود برای تحصیل پست شمال ساعت ۸۳ بودش ماه سوم یعنی خرداد ، نقل میکرد که اقو ما رفته بودیم یه ساندویچی بعد اون سال که دلار ۸۵۰ بوده نوشابه یه دلار بوده 😀 یعنی ۸۵۰ تومن ما در اون زمان و خب نوشابه در ایران فکر کنم ۲۰۰ تومن بوده در ایران و این وبلاگ نویس سر گرون فروشی با صاحب رستوران دعوا کرده که اقا این چه مملکتیه اخه تو ایران ما ارزونیه و …

بعد یه وبلاگ دیگه هم بود که مطلبش مال سال ۹۲ بود ایشون هم به همین بلاد کفر رفته بود برای درس خواندن که اتفاقا ایشون هم رفته توی یه رستوران و نوشابه سفارش داده مثل همون و حدث میزنید قیمت نوشابه بعد از ۹ سال در امریکا چقدر بوده ؟ …

 

درست حدث زدید

 

حالا ما سال ۷۸ و ۷۹. یادمه نوشابه  ۶۰ تومن بود ۲۰۰ تومن میگرفتم میرفتم مغازه سه تا نوشابه میخیدیم

اما سال ۹۳ نوشابه ها قدشون کوچیک شد و قیمتش شد هزار تومن تقریبا ۱۶ برابر 🙂

باز باران با ترانه

بهمن ۲۴, ۱۳۹۳ at ۱۲:۰۰ ق.ظ

Rounak.gif

تهرون بارون میباره ، امسال که شخصا برف و بارونی توی تهران زیاد نیوم و همش خشکی هوا و الودگی بودش ، ولی دو سه روزه بارون داره میاد و هوا خوب شده

شخصا خواستم از سازمان هواشناسی تشکر کنم

 

مسئله بعدی این هستش که خدا گفته وقتی در یه شهری گناه زیاده بشه وقتی ابرهای باران زا بخوان روی یه شهری ببارن خدا اونا رو پراکنده میکنه