نوستالوژی تمام چیز هایی که محو میشوند

بهمن ۳۰, ۱۳۹۳ at ۱۲:۱۸ ب.ظ

کم کم احساس پیری میکنم وقتی میبینم متولدین ۹۴ و ۹۵ به دانشگاه میرن

اصولا خاطرات خوب زودتر از ان چیزی که فکرش را بکنید از خاطراتان محو میشوند و البته اکثرا دوباره تکرار نمیشوند ، یاداوری انها میشه نوستالوژی ، و از اونجایی که حافظه بنده عین سگ قوی هستش ،‌البته میگن حافظه گوسفند قوی تر هستش در به خاطر اوردن چهره ها و مثلا در دایره جرم شناسی و چهره نگاری بلاد کفر هم از گوسفند ها استفاده میکنند ، بگذریم حال زمان میگذره و تنها یک سری نوشته در ذهن ادم میمونه که بعضی وقت ها فکر کردن به اون باعث میشه ادم خوشحال بشه و بعضا ناراحت چون خاطرات چسبیده به هم هستن

اما از نوستالوژی شهری که در ان بزرگ شدم

 

یک خونه قدیمی بود که وسطش حیاط بود و در واقع دو تا خونه روبروی هم بودن حیاط نسبتا بزرگی که توش باغچه هم داشت و حوض کوچیک ، صدای یاکریم ها برام خاطره بود صدای اذان ظهر ، اون زمان هنوز ماشین نبود و با گاری اینور و اونور میرفتن ( البته ماشین بود و همین یدونه اسب و گاری هم بود : مثلا قدیمه دیگه )

همیشه صبح زود بیداری میشدیم و طبق برنامه صبح یه عدد بربری از نونوایی و یک تکه پنیر محلی و یک سطل ماست گاوی صبحانه باید میخریدیم ، توی راه نونوایی یه درخت گیلاس از حیاط یه خونه بیرون زده بود که همیشه باید یه انگولکی بهش میزدیم

توی خونه یه چاه کوچیک برای دفن کردن کوزه های پنیر بود

یادمه تابستون توی حیاط غذا میخوردیم اکثرا اش که من عاشقشم

شبیه این بود البته تقریبا چون ما سوسول بازی انداختن هندونه توی حوض رو نداریم و این از فرهنگ غرب وارد کشور ما شده

 

نوستالوژی