خسته

بهمن ۲۰, ۱۳۹۳ at ۲:۰۰ ق.ظ

خسته و دربه در شهر غمم – شبم از هر چی شبه سیاهتره  : اهنگی از ستار و داریوس که هر کدوم جدا خوندن

 

واقعا خستم ، خسته و دربه در بدون جایی برای زندگی البته منظورم انگیزه ای برای زندگی هستش ( من هنوز دربه در شهر غمم )

داریوش که گوش نمیدم اصلا ( علاقه خاصی ندارم بهش ) اما ستار واقعا عشقه

لامصب جاده درست و حسابی هم نیست اهنگ هاش رو بزاری توی ماشین بخونه بزنی به دل جاده ( بد شانسی گواهی نامه ندارم )

یه ماشین سنگین میخریدم میزدم به جاده از اینور به اونور ( از این به بعد سفر مقصد ماست : فاضل نظری )

بد شانسی گواهی نامه هم نداریم اخه

 

 

 

خسته و دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی میشد اون دستای کوچیکو گرم

رو سرم دسته نوازش میکشید

بستر تنهایو سرد منو

بوسه گرمی به اتش میکشید

چی میشد تو خونه ی کوچیک من

غنچه های گل غم وا نمیشد

چی میشد هیچکسی تنها نمیزاشت

جز خدا هیچ کسی تنها نمیشد

من هنوز دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز دربه در شهر غمم

شبم از هرچه شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

Tags: