این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

روز نوشت سفر ۵م پیاده روی اربعین

آبان ۲۳, ۱۳۹۵ at ۳:۰۲ ق.ظ

خاطرات پیش از سفر
امسال اربعین برام یه فرقی با اربعین های دیگه میکرد چون حساب و کتابم به هم ریخته بود پول حلال و حرامم به قاطی شده بود نمیدونستم چن نفر راضین چند نفر ناراضی

چقدر حق الناس باید بدیم خلاصه اوضاع قمر در عقرب بود

که این وسط یه مسئله قضایی به این جریان اضافه شد ، اصل مشکل منم همین شد که گفتم الان به خاطر ۴ تومن تازه اونم گناه نکرده بزنن ممنوع الخروجمون کنن

ممملکته دیگه

مهم نیست من از ۲۰ روز پیش ویزام رو گرفتم و چند روز قبل بلیطم رو هم گرفته بودم

بالاخره ساعت ۴.۵ ظهر راه افتادیم شلمچه تا ببینیم چی میشه

روز اول ساعت ۳ صبح

اندیمشک

 

خب صبحش رسیدیم شلمچه و سریع رفتم مرز ،  زیاد استرس نداشتم چون شب قبلش از ۱۰۰ نفر پرسیده بودم که انکان ممنوع الخروجی هستش یا نه که گفته بودن نه مشکلی نیست

خلاصه خیلی ساده رد شدیم و رفتیم اصلا هم وقتی‌نگرفت

اونور هم یه ون سوار شدیم بهرسمت نجف . من وقتی ون رو دیدم گفتم این توان راه رفتن نداره ولی دیگه سوار شده بودیم

خلاصه بعد چند کیلومتر راه رفتن نزدیکی های سماوه خراب شد . حدود ۶۰ کیلومتری سماوه،  چاره ای نبود با یکی از همکاراش صحبت کرد راننده تا مارو بکسل کنه تا سماوه ولی خیلی طول میکشید نزدیکی های سماوه ما پیاده شدیم و گفتیم یکی رو پیدا کن که ما ر ببره نجف و راننده رفت و بعد یه ساعت یکی رو آورد ؛

سوار شدیم و ادامه تا نزدیکی های نجف که من پیشنهاد دادم بریم کوفه ؛ و راننده رفت سمت کوفه ؛ توی کوفه رفتیم سمت مسجد جامع که چون امانات نبود برای ساک های بقیه مسافر ها من ازشون جدا شدم و ساک رو یه جا گذاشتم و رفتم داخل مسجد و گرفتم خوابیدم

صبح که شد رفتم جلوی مسجد سهله و از اونجا رفتم نجف ؛ با خودم حساب کردم دیدم بهتره یه روز نجف ببمونم، رفتم صحن حضرت زهرا که تازه ساختنش ، برای خودش شهری هستش ۵ طبقه و خیلی بزرگ ، خلاصه فردا صبح که شد سریع گفتم وسایل رو جمع کنم و برم اما ایندفعه گفتم از مسیر دیگه ای برم که خیلی اشتباه شد و نزدیک یکی دو ساعت وقتم الکی تلف شد و خسته تر شدن

افتادیم تو راه و اومدیم، تو راه هر ۱ کیلومتر یه وای فای رایگان هستش ولی خب باراین حجم جمعیت تقریبا غیر ممکنه وصل شدن بهش ، راه رو ادامه دادیم تا اینکه شب رسید و رفتم یه موکب برای خوابیدن یه مسئله اینجا پیش اومد که گفتم بهتره بگم

من یه جا پیدا کردم توی موکب ولی زیر انداز و پتو نداشتم یه پیرمرد اصفهونی بود به سه تا بچه که بودن گفت که شما یه زیرانداز اضافه دارید بدید به این پسر یعنی من ، از اونطرف یه مرد جوون که فهمیدم ترکه برای پیرمرد یه سری مثالات چرت و پرت زد که هر کس چنتا پتو داره و تقسیم بر ردایکال ایکس و فاکتوریل تعداد افراد  اینطوری و فلان و بیسار که تو هم پتو  زیاد داری و خلاصه …

حرف اصلی اینه که شنیده بودم آخرالزمان همه چی برعکس میشه و جای پیرمرد و بچه عوض میشه اینم یکیش

فرداش پا شدیم و رفتیم دنبال کارمون و تونستم چند بار از این ایستگاه های وای فای وصل بشم به اینترنت و مکالمه تصویری هم انجام بدم که خوب بود . عصر همون روز که داشتم میرفتم حس کردم گرمای هوا داره خیلی زیاد میشه و من یه حالاتی توی معدم احساس میکنم گفتم باز دوباره مسموم شدم و باز توی دردسر می افتم به همین خاطر رفتم به یکی از این ایستگاه های هلال اهمر که توی هر عمود گذاشته بودن و داروهای اولیه رو داشت که یه سری دارو گرفتم ازش و هی هم داشتم اب میخوردم که مشکلی پیش نیاد که خدا رو شکر رفع شد

خلاصه من که میخواستم ۴ روزه برسم عراق سه روزه رسیدم کربلا و وقت خوبی هم رسیدم ، شهر مثل همیشه شلوغ بود و به سختی میشد توش راه رفت مخصوصا که مسیر رو یه جوری تعیین کردن که احتما باید از سمت حرم عباس داخل بشید و اونجا خیابون های تنگ به هم میخورن خلاصه رفتم تو یکی از کوچه پس کوچه ها تا بتونم موکب خالی پیدا کنم یه جا پیدا کردم و نشستیم من دیدم که کسی نیستش فهمیدم چادر مال هیئت خودشونه بلند شدم و راه افتادم دیدم یه نونوایی سیار هستش گفتم یه نونی بگیرم که دیدم یه عرب که جلوی چادر ایستاده بود بهم گفت جا داری ؟ گفتم نه گفت پس دنبالم بیا ! رفتیم انتهای چادر گفت اینجا بخواب منم یه جا ردیف کردم و نشستم تا اینکه شب بشه شب شد و من دیدم این بغلی های ما ۴ تا عرب ایرانی هستن ، هی داشتن فک میزدن و زر مفت منم خیلی خسته بودم خوابم نمیبرد چند بار بهشون تذکر دادم تا اینکه خفه شدن ،

عراقی ها یه عادت خیلی بد دارن اونم اینکه همه جا سیگار میکشن ، فضای باز یا بسته براشون فرق نمیکنه کلا سیگار میکشن ، از بچه ۱۶ ساله تا پیرمرد ۹۹ ساله سیگار میکشن

منم درست ته چادر بودم و توی ایرانم سرما خورده بودم و توی عراقم تو اون وضعیت داشت بدتر میشد اینام هی سیگار و چون ته چادر بودم همه بو ها میومد سمت من

بالاخره با هر جون کندنی بود شب رو روز کردیم و رفتیم بیرون دنبال غذا و اب که انصافا همه چی فراهم بود اونم به تعداد زیاد .

خلاصه رفتم دور و بر حرم گفتم که برم توی حرم اگر خدا بخواد ، بریم حرم امام حسین و حضرت عباس داخلش . اقا رفتیم جلوی حرم ها دیدم خیلی شلوغه گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم که بتونیم موبایل رو هم داخل ببریم چارتا عکس بندازیم . خلاصه یه ترفندی زدیم و موبایلم بردیم و کیف و حال داخل هر دو حرم شدیم و زیارت هم کردیم

 

خلاصه بعدش برگشتم هتل 😀 همون چادر دیدم سه تا عرب ایرانی که کنار من بودن وسایل منو یه طوری گذاشتن روی هم گوشه چادر که جا برای خوابیدن نبود . خلاصه به هر شرایطی بود گرفتیم خوابیدیم اونجا که اونم نشد از بس سرمای شدیدی خورده بودم به کنار این —– ها هم هی سیگار چس دود میکردن و صحبت میکردن تا نصف شب که نشد بخوابم

صبح اذان صبح و نماز رو که خوندیم راه افتادم برگشتم ایران

پیاده رفتیم تا بیرون کربلا سوار یه ماشین بشیم که برای چذابه ماشین گیر نیومد چون میخواستم از اونجا برگردم گفتم خلوت تره برای مهران گرفتیم و اومدیم و مهرانم خلوت بود و خوب رسیدیم مهران

اونجا من همسفر بازگشت اربعین پارسالم رو دیدم و باهم برگشتیم تهران 😀

چند تجربه در مورد سفر اربعین به کربلا و عراق

تیر ۲۴, ۱۳۹۵ at ۴:۳۷ ب.ظ

خب با توجه به علاقه ملت ما به امام حسین و نجف و کربلا و امنیتی که در عراق برای زائران فراهم شده یکی دو سالی هستش که ملت با شور فراوانی توی اربعین به پیاده روی اربعین میرن و از این سفر لذت میبرن

منم دو سال توی این سفر بودم و به خاطر همین یه سری تجربه پیدا کردم که اینجا میگم

چند تجربه در مورد سفر اربعین به کربلا و عراق

۱  – چی با خودمون ببریم ؟

سبک , سبک و سبک تر ، هر چقدر میتونین توی این سفر سبک باشید چون ممکنه یه هفته توی راه باشید و یا مجبور باشید پشت ماشین بشینید و سختی های زیادی بکشید پس بهتره سبک سفر برید

یه دست لباس که تن شماست یه دست لباس زیر به همراه یه حوله کوچیک و شلوار های گرمکن مناسب هستش

اگر خواستید میتونین یه کیسه خواب کوچیک هم ببرید با خودتون که شاید توی خود نجف یا کربلا به درد بخوره

الان داریم به سمت تابستون میریم و روزا خیلی گرم میشه و شب ها هم هوا سرده ولی اکثرا جای خواب توی مسیر و همچنین در کربلا خیلی زیاد هستش

 

۲ – مواد غذایی

شما اصلا لازم نیست با خودتون غذا از ایران ببرید چون اونجا کل مسیر رو غذا ریخته در هر قدم یه هیئت زدن و غذا میدن . سعی کنید از هر غذایی استفاده نکنید . طبیعت ایرانی ها ضعیف هستش و سریع مسموم میشید  از غذاهای زیر افتاب نخورید . سعی کنید گوشت هم زیاد توی مسیر نخورید چون ممکنه مریض بشید . بهتره یه بطری کوچیک ابلیمو با خودتون ببرید و ازش استفاده کنید تا از مسمومیت جلوگیری بشه

قرص dempridone هم که برای جلوگیزی از مسمومیت هستش هم به دردتون میخوره

 

۲٫۵ آب

اب به صورت اب های بسته بندی معدنی در مسیر زیاد هستش ( توصیه شدید من اینه که به هیچ عنوان اب از کلمن و فلاکس و پارچ نخورید . فقط از آب معدنی و نوشابه استفاده کنید )

۳ – از کدام مسیر ؟

پیشنهاد شخصی من اینه که از سمت ابادان و خرمشهر و از مرض شلمچه برید و یا از مرز چذابه . مرز مهران خیلی شلوع و هرج و مرجه و خیلی معطل میشید . توی شلمچه میتونین سوار ون هایی بشید که شما رو به نجف و یا کوفه میرسونن و از اونجا میتونین راه تون رو ادامه بدید

بهتره اول برید نجف و کوفه – بعد پیاده روی به سمت کربلا و بعدش هم یا برگردید ایران یا برید سمت کاظمین و باز از سمت مهران برگردید و یا برید سمت سامرا

 

حمام هم در مسیر و هم در خود کربلا زیاد هستش و همچنین وای فای رایگان هم در چند ایستگاه هستش که میتونین استفاده کنید

 

سفر دوم اربعین ۱۶ صفر

آذر ۷, ۱۳۹۴ at ۱۰:۴۵ ق.ظ

سلام امروز ۱۶ اربعین هستش و ما عمود ۲۶۸ هستیم

این پیام رو از موکب ایرانی امام رضا میفرستم شنبه ۷ اذرماه به وقت ایران

مسیر بسیار شلوغه

سفرنامه عراق / راهنمای سفر به غیر از ایام محرم و صفر به عراق

فروردین ۱۶, ۱۳۹۴ at ۲:۲۹ ب.ظ

سفرنامه عراق / راهنمای سفر به غیر از ایام محرم و صفر به عراق

سلام ما بعد از سفر اربعین به عراق تصمیم گرفتم که عید رو هم در کربلا و پیش ارباب باشم به همین خاطر بار سفر دوباره رو بستم و راهی شدم برای عراق که میخوام تجربیات این سفر رو بنویسم

سفر در فصول غیر محرم و صفر یک سری تفاوت هایی داره که اینجا ذکر میکنم به همراه دیده ها و شنیده هایم از عراق

استارت سفر

این دفعه برای سفر ویزا لازم بود ، البته من دفعه قبل هم برای ویزا و اینا رفتم ولی خب خودشون گفتن لازک نیست ، رفتیم برای ویزا سفارت عراق توی تهران که میدون ولیعصر هست البته شما باید از دفتر هواپیمایی اقدام کنید و دیگه از خود سفارت نمیدن میرید اونجا ، و هزینش ۴۰ یا ۴۲ دلار هست + ۱۰ هزار تومن حق الزحمه شرکت هواپیمایی ، + دو قطعه عکس و کپی شناسنامه + کارت ملی و گذرنامه

عموما یکی دو روزه ویزا صادر میشه و از همون دفتر میرید تحویل میگیرید

خرید دینار : شما برای عراق بهتره دینار بخرید ،‌ توی نجف و کربلا ریال قبول میکنن ولی خب ارزشش رو خیلی پایین حساب میکنن پس بهتره دینار بخرید دینار قیمتش بین ۲٫۵ تا ۳ هزار تومن هست

ما هم همینکارو کردیم ، بعدش که انتخاب مرز بود تایی که میدونم مرز مهران بزرگترین مرز و بعدش شلمچه و بعدش چزابه هستش ، من اکثرا از شلمچه میرم البته فرق خاصی نداره برا رفتن به مرض بلیط قطار موجوده و بلیط اتوبوس ابادان و خرمشهر و شلمچه به هم وصل هستن و جمعا ۳۰ دقیقه فاصله دارن من برای ابادان بلیط vip گرفتم روز ۲۶ اسفند ساعت ۱۶٫۳۰ و اونروز همه کارام رو انجام دادم تا برم که ساعت ۱۵٫۵۰ از خونه خارج شدم فکر کردم خلوته دیگه ، اقو خلاصه یه چند دقیقه راه رفته بودم دیدم یه چیزی رو نیاوردم یکم فکر کردم دیدم شالم رو نیاوردم دوباره برگشتم و شال رو هم برداشتم و رفتم تو ایستگاه مترو ساعت ۱۴ بود و با مترو تا ایستگاه ترمینال جنوب ۱۵ دقیقه فاصله بود اما مترو خیلی شلوغ بود و یعنی اصلا جا نداشت هر بارم که باز میشد در یکی دو نفر میچپیدن تو و منم که یه کوله پشتم بود اصلا جا نمیشدم ، سه تا مترو اومد و رفت و ساعت شد ۱۶٫۰۵ منم شروع کردم به زمین و اسمون فحش دادن که …. _____ ////// ، بعد ییهو تصمیم گرفتم تا ایستگاه بعد پیاده برم به همین خاطر اومدم بیرون و تا ایستگاه بعد که دو خط عوض میشه و خلوتتره عین اسب دویدم و یعنی داشتم له له میزدم که رسیدم اونجا دیدم وای چقدر شلوغه و ملت هم که هی امید میدادن نمیرسی و از این حرفا ساعت داخل ایستگاه هم فکر کنم مشکل داشت و یکم جلو بود و منم ناامید شده بودم که قطار اومد ولی این دفعه از بغل به هر جون کندنی بود خودم رو کشوندم تو و قطار تا خرخره پر شد

داخل قطار بود که دیدم یک قشون از هموطنان همشهری خودم یعنی ترک های عزیز هم سوال هستن و مشغول مسخره بازی شدید ما هم داشتیم به سمت کهریزک میرفتیم یعنی شلوغی زیاد و فرهنگ پایین ، همونطور که نمیدونین توی مترو تا در قطار بسته نشه راه نمی افته و این دوستان چون قطار لب به لب پر بود هی هل میدادن همدیگه رو با نوای یک دو سه به سمت در و اونی که دم در بود هر بیرون پرت میشد و هر دوباره برمیگشت و اینطوری معطل میشدیم و خب ایستگاه های امام خمینی و ۱۵ خرداد هم بود که خیلی شلوغ بود ولی خدا رو شکر که قطار دو ایستگاه خیلی شلوغ رو رد کرد و من ساعت ۱۶٫۳۵ رسیدم به ایستگاه مترو ترمینال جنوب و فکر کردم ماشین رفته و دوباره عین اسب تا خود ترمینال دویدم و دیدم که نه هنوز ماشین راه نیافتاده

سوار شدیم و راه افتادیم ، خلاصه ما فکر میکردیم که vip ماشین خوبی هستش ولی عموما توی vip سعی کنید تک صندلی بگیرید تا راحت باشید ، ماشین از تهران برای ابادان هستش

ابادان و خرمشهر و شلمچه هم نزدیک هم هستن وقتی پیاده میشید یک سری راننده تاکسی میان که مثلا شما رو به شلمچه ببرن سعی کنید اونجا سوار نشید بیاید سمت خیابون و به سمت راست کمی بیاید ماشین برای فلکه الله یا همون شلمچه هستش که یکی دو تومن میگیرن ، ما هم از اونجا از سوار شدیم و رفتیم مرز هوا هم بارونی بود ، توی مرز شما کار زیادی ندارید فقط یه عوارض پرداخت میکنید ۱۲٫۵۰۰ که فیش میدن از عابر میتونین واریز کنید بعد میرید توی صف و بعدش عراق

P_20150318_091041 مرز شلمچه

سمت عراق لب مرز اونها شما باید تصمیم بگیرید کجا برید ما همیشه اول میریم نجف برای رفتن به نجف یا کربلا باید برید ترمینال بصره که از لب مرز شما رو میبرن برای رفتن از مرز هم از یه شهر دیگه به اسم شط العرب میگذرید که میتونین کشتی های غرق شده صدام رو اونجا ببینید

P_20150318_105838

،توی ترمینال بصره ماشین ها با مدل های زیادی و هزینه های متنوع برای نجف هستش ، تاکسی ها حدودا ۲۵ – ون های مینی بوسی حدودا ۱۷ و خب ایران پیما 😀 هم حدود ۱۰ – ۱۲ دینار میگیرن ، و حدود ۵۰۰ کیلومتر بیشتر از بصره تا نجف راه هستش ، طبیعت بصره خیلی زیباس ولی هر چی جلوتر میرید خشکی زیادتر میشه

P_20150318_113507 ترمینال بصره

ضمنا ماشین ها بین راه یه توقف میکنن تا ناهاری بخورن ، شما هم میتونین هر چی خواستید بخرید ، خوراکی خواستید بخرید برنج و قیمه قیمتش مناسب هستش و یا همین بیسکویت و اینا من که خودم چیزی نمیخرم اکثرا

بعدش که رسیدیم نجف و غروب افتاب بود و رفتیم به سمت حرم برا زیارت ،

P_20150318_172417  بازاری در کنار وادی السلام

حرم بعد از قبرستان دارالسلام و پشت بازار نجف قرار داره و شما باید برای رفتن به حرم از وسط بازار نجف عبور کنید ، بازاری که پر از پارچه و شیرینی های مخصوص عراقی ها هستش و جای زیباییه ؛

P_20150318_172726 ورودی بازار اصلی نجف

اما بعدش میرسید به حرم اما علی

P_20150318_173516

در ایام غیر اربعین در اطراف حرم صندوق های امانات هستش که کلید هاش روشه ولی بعضی از ملت ایرانی و یا عرب کلید های صندوق ها رو هم به عنوان تبرک و یا اطمینان اینکه سال بعد هم اومدن صندوق خالی پیدا بشه با خودشون میبرن اما به اندازه کافی صندوق هستش باید موبایل و تبلت رو اونجا بزارید و برید تو ، چون موبایل و اینا رو نمیزارن ورودی بازار باب الساعات نام داره و شما وقتی داخل حرم رفتید پشت حرم هم یه شبستان برای نشستن و استراحت هستش به جز ایام محرم و صفر حرم خلوت هست و من عید دیدم که کاشی کارهای ایرانی داشتن حرم رو تعمیر میکردن ما دو نفر بودیم ،‌من و یک دوست عرب اهوازی که با ما اومده بود تا نجف که این یک دوستی داشت که شب میخواستیم بریم اونجا بمونیم توی حسینیه ، ولی وقتی رسیدیم دم حرم یک شهید رو برای تشییع جنازه اوردن که دوستمون رفت دنبال جنازه و من گمش کردم به همین خاطر رفتم تو برای زیارت و بعد که بیرون اومدم گفتم حالا چیکار کنیم چیکار نکنیم رفتیم یه چرخ کوچیک توی بازار قدیمی نجف زدیم

P_20150318_200433 P_20150318_200427

برای غذا خوردن توی عراق سه مدل غذای اسان در دسترسه : فلافل که همون فلافل میگن قیمتش ۵۰۰ دیناره – لفته : کلمه لفته یعنی لقمه ولی بعضا برای همبرگر هم میگن که قیمتش هزار دیناره – لفته کباب که همون کباب خود ماست که هزار دیناره و کباب ترکی که اینا میگن گَس و قیمتش بین هزار تا ۱۵۰۰ دیناره ، اکثر اینا هم سلف سرویسن یعنی کباب رو میزارن بعد جلوی مغازه انواع ترشی و اینا هستش که پر کنید ، نوشابه هم ۵۰۰ دیناره و لیوان بزرگ دوغ هم ۵۰۰ دیناره که از نوشابه بیشتر بود ظرفیتش 😀

P_20150318_202305

، خلاصه بعد اون یه چرخی تو بازار زدیم و باز چشمون افتاد به دوستمون و پیداش کردم و دیدم که داره میره پیش دوستش حسینیه ما هم دنبالش راه افتادیم و رفتیم حسینیه ، شب رو خواستیم حسینیه بمونیم و خلاصه خوابیدیم ، من تازه چشام گرم شده بود که دیدم از طبقه بالا صدای جیغ و داد میاد اول فکر کردم جن هستش 😀 بعد دقت کردم احساس کردم صدای ۳ – ۴ تا بچه قد و نیم قده که همه با هم جیغ میکشیدن نمیدونم چرا ، ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم دوستم رفته بیرون اقا مارو میگی یه نگا اینور یه نگا اونور گفتم حالا چیکار کنیم جنا میان ما رو بخورن 😀 اینا هی داشتن جیغ میزدن منم خوابم نمیبرد پاشدم و نشستم و دیدم مسئول حسینیه اومد که اقا مهمون داره میاد فارسیش زیاد خوب نبود من فکر کردم تا چند دقیقه دیگه میرسه دیدم گرفت و خوابید فهمیدم تا چند ساعت دیگه میرسه ، خلاصه ما هم گرفتیم خوابیدیم دیدم ساعت ۴ در حسینیه رو زدن و یه گله ادم ریختن تو از اصفهان  خلاصه یه چن دقیقه طول کشید جاها رو مشخص کنن منم که همینطوری بیدار بودم بعد گرفتن خوابیدن منم یه نیم ساعت چرت زدم دیدم صدای وحشتناک ملت خروپفی بیدار شد انگار دارن حفاری میکنن هر کاری کردم خوابم نبرد بلند شدم زدم بیرون دیدم اذان صبجه دم حسینیه یه مسجد بود رفتیم تو نماز رو خوندیم دیدم چیکار کنیم چیکار نکنیم ساعت ۴ راه افتادیم کوچه های نجف تک و ننها البته امنیتش بالاس ولی شما اینکارو نکنید اقو کوچه ها خلوت منم یه خوفی گرفته بود که الان یه سگ حمله کرد چه کنیم 😀 خلاصه دیدم یه نونوایی داره شروع به کار میکنه ادرس حرم رو پرسیدم و راه افتادم به سمت حرم و بعد از گذر بازار مرغ فروشا که انصافا بوی خیلی خفنی میداد رسیدیم به خیابون و باز حرم رفتیم تو و زیارت

* اگه جایی برای خواب توی نجف نداشتید همین بیرون حرم میتونین بخوابید هوا خوبه و پتو هم میدن و جای خواب هم زیاده

خلاصه که صبح شد گفتیم بریم ببینیم تکلیف چیه خواستم برم کوفه هم زیارت که باز رفیقمون رو دم در حرم دیدم و خلاصه یه صحبت و من رفتم سمت کوفه ( کوفه با نجف ۱۱ کیلومتر فاصله داره و میتونین با ون و تاکسی و مینی بوس برید )

من رفتم سمت راست حرم و سوار مینی بوس شدم به سمت ترمینال کوفه ، تو ترمینال کوفه هم ماشین برای مسجد سهله هستش و سوار شدیم رفتیم مسجد سهله

مسجد سهله محل اقامت امام زمان خواهد بود و قبلا محل اقامت پیامبران مثل حضرت ابراهیم و فکر کنم امام صادق و امام سجاد (ع) بوده و اعمالی داره که توی مفاتیح نوشته

بعد رفتم مسجد کوفه که با مسجد سهله دو کیلومتر فاصله داره و از دور هم معلومه

شهر کوفه شهر کوچیکی هستش ولی میگن بعد از ظهور ارزشش خیلی بالا میره ، وضعیت بهداشتی و کلا ترافیکی شهر به هم ریختس ولی در حال ساخت هستش رسیدیم مسجد کوفه و اعمال اونجا رو هم انجام دادیم ، مسجد کوفه هم محل قضاوت امام زمان (عج) خواهد بود

در باره اهل گوفه جملات زیادی نوشته شده که بسیاریش حقیقت داره ، حواستون رو در مورد رفتارتون حمع کنید

خلاصه از در کوفه که در اومدیم ون هایی بودش که داد میزد کربلا و از قضا رفیق اصلیم زنگ زد که اقا من کربلام بیا اونجا منم سوار شدم و  رفتم کربلا که حدود ۸۰ کیلومتره و کرایش عید ۴هزار دینار بود فکر کنم ، دیر وقت رسیدیم کربلا و رفتم سمت حرم و دوستم رو پیدا کردم ؛ راستش من فکر میکردم خیلی شلوغ هستش به همین خاطر به دوستم گفتم که بیا فردا بریم زیارت و اونم گفت که باشه و رفتیم خونه دوست دوستم تو کربلا که هنوز راه نیافتاده اول طوفان شن شد که چش گوشو نمیدید و بعد نم نم بارون که ما سوار تاکسی شدیم بریم که اقا توی ماشین بودیم که یه بارونی شد که بیا و نبین خلاصه از ماشین تا دم در ۲ دقیقه طول کشید ولی عین موش ابکشیده شدیم ، این دوستمون اومد درو باز کرد و چپیدیم تو که به من گفتن لباسات رو در بیار تا خشک بشه من اینا رو تو فیلما دیده بودم فکر کردم هیچ چی نمیشه ، ما شام رو بیرون خورده بودیم ولی یه شام مفصل برامون اماده کرده بودن که چون سیر بودیم نشد بخوریم و حیف شد اقا خونشون wifi داشت ، سرعت اینترنت عراق از سرعت اینترنت ایران بیشتر هستش و من تونستم چنتا از عکسام رو توی فیسبوک بزارم

صبح که شد اقو این دوستمون گفت که چون یه مشکلی برا شناسنامه ش پیش اومده نمیتونه زیاد بمونه و به همین خاطر بهتره سریع بریم کاظمین و بعدا بیایم دوباره کربلا به همین خاطر ما هم سریع رفتیم کاظمین از کربلا تا کاظمین فکر کنم ۶ دینار میگیرن و ترمینالش هم پشت حرم حضرت ابالفضل هستش رفتیم کاظمین و اونجا ترمینال سید محمد پیاده شدیم ؛

کاظمین جزوی از عراق هستش و به صورت یه شهرکه و شیعه نشین هست

P_20150320_125120 ورودی کاظمین  P_20150320_131254 ترمینال کاظمین که میره به سمت بازار و حرم P_20150320_131723 ورودی حرم

رفتیم داخل حرم و زیارت کردیم ( حرم شبیه مشهد خودمونه طراحیش و روی سردر ورودی نوشته که توسط اقا محمد خان قاجار تعمیر شده ) و اومدیم بیرون بیرون حرم یه مسیر تا ترمینال پر از بازار هستش

P_20150320_144326 P_20150320_144624 عکس هایی از بازار کاظمین

P_20150320_144454 : بلندگوها : در کشور عراق چون ملت صدای خوبی دارن صداشون رو با بلند گو ظبط میکنن و از صبح تا شب پخش میکنن ،‌و دیگه دادوهوار نمیکنن

دوستمون گفت که من نجف نرفتم و بریم نجف رو هم ببینیم از ترمینال سوار ماشین نجف شدیم و رفتیم نجف و زیارت و منم یه سری سوغاتی خریدم از نجف و بعد شب دوباره قرار شد بریم کربلا خلاصه برگشتیم کربلا و دوباره خونه دوست دوستمون ، ایندفعه اونا مهمون دیگه ای هم داشتن ولی یه مسئله دیگه بود که اعراب به سفره احترام زیادی میزارن مثلا ما که رفتیم تو بلند نشدم و همین سه سلام دادن ما هم نشستیم و همینطوری غذا خوردن که بعد از غذا سلام و روبوسی کردن و شب خستیه بودیم رفتیم بخوابیم دیدم یکی از پیرمردای مهمون اینا موبایلش فیسبوک داره 😀 پیرمردای ما اکثرا موبایل ندارن بعد این فیسبوک داشت ، صبح این دوستمون قرار شد برگرده بصره و منم رفتم تا ه حسینیه پیدا کنیم شب اونجا بمونیم رفتیم خیابون امام حسین که همین نزدیکای حرم یه حسینیه هستش به نام حسینیه اصفهانی ها ولی نکته ای که هستش وقفیه و نمیشه بیش از سه روز توش موند خلاصه اونجا یه جای موقت گرفتیم و رفتیم حرم و هی گشت و گزار توی کربلا و بازار های اطراف حرم

P_20150321_074921 P_20150321_091923 P_20150321_091942 P_20150321_090454

یه حسینیه دیگه هم درست کنار ورودی اصلی حرم امام حسین هستش ولی خب شلوغه و باید زرنگ باشید تا بتونین جا بگیرید

اطراف حرم حضرت اباالفضل مقام کف العباس هستش ، یعنی جایی که دست های حضرت افتاده

P_20150324_171957 P_20150324_172808

خوراکی ها و غذاهای عراق

شیرینی فروشی های عراق : یه نکته در مورد شیرینی های عراقی باید بگم که اینا خیلی شیرین هستش یعنی از حد تحمل ما ایرانی ها شیرینه و شما نمیتونین زیاد ازشون بخورید پس هر موقع هوس کردید مقدار کمی بخرید

این شیرینی فروشی ها اکثرا در خیابان قبله حضرت اباالفضل هستن

P_20150326_204813

ترشی فروشی ها ، توی بازار های اطراف حرم که قدیمی هستن میتونین ترشی فروشی های زیادی رو پیدا کنید

حموم : توی کربلا شما اگه نزدیک حرم باشید و توی یه جایی مثل حسینیه باشید و بخواید برید حموم نزدیکای خیمه گاه و پشت تل زینبیه یک سری حموم خوب با اب همیشه داغ و خلوت و البته رایگان موجوده