آخرین ویرایش این مطلب آگوست 26, 2025
یکی از رفقا کامنت گذاشته لود رفتی یا هنوز هستی؟! گفتم یه مطلبی بنویسم که چرا نرفتم و هنوز هستم
فکر مهاجرت همیشه توی سرم بود! یادمه ۱۱ ۱۲ سالم بود به دروغ به رفقام میگفتم من آمریکا رفتم ۵ ۶ سالگی
بابام یه پسرعمه داره که خودش و خانوادهش آمریکا بودن و همیشه وقتی میدیدمش و فرصتی دست میداد ازش درمورد آمریکا سوال میپرسیدم
بچه هاش و بچههای خواهرش هم آمریکا بودن، یادمه میگفت که باجناقش یه زمین چند هکتاری توی آمریکا داره و مزرعه داره و …
یادمه هیچوقت به مهاجرت تحصیلی نمیتونستم فکر کنم یعنی تلاش واقعی نمیکردم!
درس تجربی که خونده بودم توی دانشگاه نتونستم ادامه بدم یعنی دانشگاه نرفتم ! تجربی رو هم دوس نداشتم از اول دنبال سینما و نویسندگی و کارگردانی بودم
بخاطر همین رفتم دنبال انجمن سینمای جوان
( نکته اینکه ما یه خونواده متوسط هستیم ، بنیه مالی قوی نداشتیم که بخوایم با پول کارمون رو راه بندازیم )
وقتی خونواده متوسطی یعنی نه اونقدر فقیری که از آرزوهات دست بکشی و نه اونقدر پولدار که به آرزوهات برسی
خلاصه بعد ۲ سال مدرک سینمای رو گرفتم و تاکید پدرم این بود که این مدرک معتبر باشه یعنی جهانی چون بعضی کشورا اگر این مدرک رو قبول داشته باشن میتونی بری اون کشور یه دوره کوتاه مدت فیلم سازی یا همچین چیزی برداری و بعدش یطوری دستت رو بند کنی اونجا
سال ۹۳ که اومدم تهران تا یه مدت پیج اینستاگرام خرید و فروش میکردم یادمه یکی از مشتریام یه پیج میخواست برای بند موسیقیش جوون بود ولی یه طبقه از یکی از پاساژهای قوی توی لاله زار رو اداره میکرد که مربوط به صنعت برق بودش، خلاصه اون پیج قبلی بندش رو که دیدم که توی پیج شخصیش بود دیدم توی آمریکا هم رفت و آمد داره ، اینستاگرام تازه اومده بود فک کنم!
یادمه سالهای ۹۵ ۹۶ بود نشسته بودم وبلاگ های بلاگفا رو میخوندم این وبلاگ ها خاطرات مهاجرت کسایی بودش که سالهای ۸۸ و ۸۹ از کشور رفته بودند
یادمه یکیشون خاطرات یه نوجوان بود رفته بود کانادا ، خیلی خوشحال میشدم وقتی میدیدم که موفق شدن و تونستن خودشون رو برسونن اونور
ولی یکی از وبلاگها عجیب بود یه جوون که نوشته بود از چندباری که رفته برای مصاحبه و افسر پرونده که یه سیاهپوست بوده اینو رد میکرده ، همیشه تو فکر این بودم که اون بنده خدا تونسته بره بره یا نه!
یه شبی از این شبهام شدید حالم گرفته بود که هر طور شده باید منم برم و دارم توی این مملکت خفه میشم
یادمه دنبال راههای مهاجرت از سرمایهگذاری بودم که یکیش فک کنم ویزای e2 و e5 بودش اون موقع دلار حدود ۴۲۰۰ بود و ویزای سرمایهگذاری آمریکا نزدیک ۲۰۰ هزار دلار یعنی با خودم فکر میکردم اگر بتونم ۸۰۰ میلیون جمع کنم میتونم برم، یادش بخیر چه روزایی که وقتی پولی گیرم میومد ضرب و تقسیم میکردم که چقدر دیگه لازم دارم تا ۸۰۰ میلیون رو جور کنم
اونسال ها هر بار لاتاری شرکت میکردم و هر سال با جمله YOU HAVE NOT BEEN SELECTED روبرو میشدم!
تا اینکه ترامپ اومد و کلا بیخیال شدم از مهاجرت
این وسط شرکتهای حرومزاده ایرانی هم زده بودن تو کار کلاهبرداری از طریق ویزای eb3 ، این ویزای کارگری آمریکاست که به ایرانیا نمیدن ، شرکتای ایرانی میومدن میگفتن ما براتون میگیریم مثلا میگفتن کل پروسه ۲۰۰هزار دلار میشه شما ۵۰۰ دلار بدید براتون استارت بزنیم این صرف هزینه های پرونده و … میشه کل پروسه هم ۴ ۵ سال طول میکشه
یارو هم میگفت ۵۰۰ دلار چیزی نیست کخ حالا من میگم ۵۰۰ ولی دیدم تا ۴۰۰۰ دلارم از ملت تیغ میزدن ، نهایت ملت میخوردن به تراول بن و … و پرنده به جایی نمیرسید بعد ملتم یادشون رفته بود که موقع امضای قرارداد شرکت جایی تو بندا نوشته که آره مسولیتیدر قبال محدودیتهای این مدلی نداره!
گذشت و سال ۴۰۳ رسید آخرین سال بایدن همینطوری که توی اینترنت میخوندم هر روز مناظره بین ترامپ و بایدن سر موضوع پناهجویان بود و من با خودم فکر میکردم که یه ایرونی هم ممکنه از این طریق بره ولی هیچ موقع جدی روش فکر نمیکردم
تا اینکه یه روز توی خبرها دیدم ۲۳ تا قزوینی از ونزوئلا رفتن و پیاده و زمینی با اتوبوس و قطار خودشون رو رسوندن آمریکا نشستن لب مرز منتظر مرزبانی آمریکا
بعد چند روز هم دیدم یه کاربری به اسم فیموس حاجی هی کلیپ میزاره توی اینستاگرام که میخوام از برزیل گیم بزنم به آمریکا
گیم زدن چیه ؟ Game همون بازیه که پناهندهها و اینایی که حرفه ای مرز رد میکنن به مهاجرت این مدلی میگن GAME چون هر کشوری که بگیرتت پست میده کشور قبلی یا شهر قبلی و عین گیم میسوزی و میای عقب
خیلیا تخصصی گیم میزنن مسیر رو یاد بگیرن مسیر رو بفروشن یا بقیه رو پولی راهنمایی کنن مثلا توی جنگلهای یونان و ایتالیا و …
یه اصطلاح دیگه هم داریم : خودانداز یا خویش انداز ، یعنی کسی که تنهایی و بدون قاچاقبر گیم میزنه و فقط از راهنمایی کسایی که قبلا رفتن استفاده میکنه
رفتم توی یوتیوب کلیپای فیموس حاجی رو ببینم دیدم زیرش یکی دو تا گروه تلگرام معرفی کردن رفتم عضو شدم دیدم اره مردم دارن گیم میزنن از برزیل
اونوقتا پروازهای ونزوئلا بسته شد بود، از شانس من هم پاسپورتم سفارت برزیل بود برای ویزای برزیل و البته فستيوال تومارولند
منم تصمیم گرفتم اگر ویزام در بید بپیچم برم سمت آمریکا ، اما هیچوقت ویزام در نیومد، سفارت برزیل که فله ای ویزا میداد گرا دستش اومده بود که جریان چیه و بخاطر همین ویزاها رو یکی در میون رد میکرد منم ویزام جزو ردیا بود
خلاصه که الان که دارم این مطلب رو مینویسم هنوزم ایرانم
چه میشه کرد
ای عاشقان ای عاشقان زنجیر پای خود منم
تن خسته ام همچون شرر شوق فنای خود منم
راه گریز از این قفس بر من نمی بندد کسی
بر پای تاول دیده ام بند وفای خود منم
آئینه چشمان او صد رنگ بازی میکند
گر من سیه روزم بدان رنگ بلای خود منم
چشم امید از یاری یاران جانی بسته ام
در خلوتی بی مدعا دست بدعای خود منم
در بی نیازی های من همت اگر نازد روا
در خلوت بی خویشتن درد آشنای خود منم
ترانه ای از هما میرافشار