بهاره من گذشته شاید بهار بهار صدا همون صدا بود

آخرین ویرایش این مطلب در تاریخ آوریل 1, 2015

آخرین ویرایش در 11 سال ago

گفتم یه چند کلام در مورد بهار صحبت کنم ( میان کلام چیزم تا ته تو این کیبورد تبلت )

اخرین زمانی که عید رو با مفهوم خودش به یادم میارم ۱۲ یا ۱۳ سالگیم باید باشه اون زمان موقع تحویل عید خونه بابابزرگم و یا بابابزرگم  (ره) جمع میشدیم و بعدش عید دیدنی و آجیل و عیدی

اما   دیگه چنادین ساله عید مفهوم خودش رو برا من از دست داده و تبدیل شده به تعطیلات طولانی که تحصیل عزیز چیزش رو از دهنمون بیرون بکشه و چند روز استراحت کنیم اونم زمان مدرسه یعنی ۴ و ۵ سال پیش بود

 

همین دو سه روز پیش بود که با یه نگاه دیگه به شکوفه و سبزی نگاه کردم و یه طوری شدم انگار هزاران ساله که درونم خاکستر گرفته

خیلی وقته از بهار بدم میاد چون فکر میکنی همه چی عوض میشه اما همه چی بدتر میشه 🙂  بهار مال پولداراس که شمال و جنوب ویلا و هتل دارن  ما همش باید دنبال چادر و محل اسکان بودیم

 

ماشینم که پراید

چادر زدن فقط یکی دو شب جذابه

 

واواقعا بهار دیگه گذشته شاید

Leave a Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *