آخرین ویرایش این مطلب مارس 3, 2025
میخوام بنویسم ولی نه تمرکز دارم نه حوصله

واقعیت یادآوری گذشته برای من نسبتا اذیت کنندت هستش ؛ گذشته پره از اتفاقات خوب و بد و من دلم نمیخواد اصلا اتفاقات بد تکرار بشن حتی توی ذهنم
۱۰ سال شد که اومدم تهران ، یعنی بالای ۱۰ سال ! اره ۱۴ ۱۵ خرداد بود که اومدم ؛ ماشین گیر نمیومد اصلا ولی یه اتوبوس پیدا شد تا بیام
نمیدونم از کجای اتوبوس باد میومد که دلدرد امونم رو برید تا برسم تهران ، آدرس خوابگاه کمابیش تو ذهنم مونده بود
یه ماه قبلش با حسین برای نمایشگاه کتاب اومدیم تهران و شبش چون میخواستیم بمونیم پسرخالهم ما رو آورد خوابگاه قبلیش پیش بچه ها
همونجا با چنتا از رفقا آشنا شدم و بعد یک ماه شرایط جوری شد که مجبور شدم از خونه بزنم بیرون.
روز اول که رسیدم و اتاق رو تحویل گرفتم اتاق ما ۶ تخته بود اول تو اتاق دوستام جا پیدا نشد رفتم طبقه ۲
داداش یکی از رفقا قرار بود بیاد که کنسل شد و منم رفتم پایین ولی فرداش گفتن جا باز شده و برگشتم بالا
خوابگاه جای عجیبیه هر جور آدمی پیدا میشه منم که کم تحمل و بی اعصاب
روز دوم رفتم دنبال کار؛ همین که از مترو طالقانی پیاده شدم دیدک یه غرفه کتاب فروشی نوشته فروشنده لازم داریم
از بچگی عاشق کتاب فروشی بودم دوس داشتم کتاب فروش بشم ؛ رفتم و کار رو گرفتم
از ۸ صبح تا ۸ شب باید کتاب فروشی میکردیم ، تو غرفه های ثابت کتابفروشی بین ایستگاه ها میچرخیدیم
طالقانی ، مفتح ، بهشتی ، تجریش
فروشم بد نبود مخصوصا تو تجریش ۲ ۳ ماه توی این کار بودم
وقتی تو تبریز بودم تازه با کار فالوور فیک اینستا اشنا شده بودم ، من از بچگی عاشق سایت زدن بودم اون موقع ها مثل الان گرونی نبود و میتونستی سایتای زیادی بالا بیاری
من یه سایت بالا آورده بودم به نام scripters . net اگه اشتباه نکنم توش اسکریپت های نال شده میزاشتم
یه روز یه صفحه ازش رو به تبلیغ فالوور فیک و این چیزا اختصاص دادم و سفارش میگرفتم
چون تو تهران کامپیتر نداشتم میرفتم از کافی نت پایین سفارشا رو میزدم یا میدادم دوستم صفدر ( محمدرضا صفدری) وضعیت بد نبود و درامد میومد
بعد ۲ ۳ ماه از کار کتابفروشی اومدم بیرون یادمه هر کی میدید میگفت تو شان تو نیست و کارای مهمتری میتونی انجام بدی و …
چون میخواستم بیرونم کار کنم دنبال اگهی های استخدام سئو کارم میگشتم که یه روز یه اگهی دیدم نزدیک میدون فردوسی
یادمه البته اون موقع هنوز لپتاپ نخریده بودم رفتم اونجا مشغول شدم و بعد یک ماه اخراج شدم ، درکی از سئو نداشتن فک میکردن ۲ روزه قراره بریم بالای گوگل اونم تو کلمات سخت مربوط به تور وگردشگری
همونجا یه دوست پیدا کرده بودم عیسی طبرستانی که شماره رد و بدل کردیم بعدا برای کار سایت
تو همون روزا تونستم با پس اندازم لپ تاپم رو بخرم n56jr asus
بعد یه ماه که داشتم برای خودم کار میکردم یه روز دیدم یکی زنگ زد ، عیسی بود گفت بیا یه شرکت دیگه
رفتم و شرکت تور بود مدیرمون آقای نیک فکر خودشم از سئو سر در میاورد و خلاصه استخدام شدم با حقوق ۹۰۰ تومن حقوق بدی نبود
ولی بعد ۱ ماه اومدم بیرون چون جا برای کارمندا نبود من باید میرفت ، ولی بعد یک ماه دوباره زنگ زدن که برگرد
تو خوابگاه که بودم یبار رفتم دنبال خرید دامنه های اکسپایر شده بک لینک دار که چنتا پیدا کردم که خوب بودن ولی خریدار پیدا نشد
سر این قضیه چندباری ۰ شدم یعنی کل پولام رو دامنه خریدم و حسابم ۰ شد و هیچچی پول نداشتم برای ۲ ۳روز
اونجا هم روی سایت اصلیشون کار میکردم و هم چنتا مسیر دیگه مثل دوبی و و … بالا اوردیم
اول خواستیم خودمون زنگ خورا رو جواب بدیم که دیدیم نمیشه و ضرر میدیم بخاطر یه سری مسائل بعد اجاره دادیم سایتا رو و پولش بد نبود
خودمم یه سایت خریدم cheatha com نمیدونم ۲۰۰ یا ۴۰۰ ، به سایت تبلیغاتی اومده بود که cpm درامد میداد propellerads از این سایت بنر گرفتم و گذاشتم سایت و خیلی درامد خوبی داد فک کنم ۲ یا ۳ هزار دلار
هنوز خوابگاه بودم ولی شرایط غیر قابل تحمل میشد و بفکر خونه گرفتن بودم
فک کنم یک سال و ۲ ۳ ماه تو خوابگاه بودم و بعدش اومدم بیرون و شهریور ۹۴ خونه گرفتم
یه روز تو خوابگاه یه گوشی نوکیا ۱۲۰۶ داشتم و از خواب بیدار شدم دیدم یه اسمس واریز اومده برام درست نگاه کردم دیدم حسابم موجودیش غیر معمولهاگ
اگه اشتباه نکنم ۱۸ میلیون پول اشتباه به حسابم زده بودن اونم بی صاحاب ؛ معلوم نبود کی پول زده همینطوری تو حسابم بود یه هفته رو
روز اول رفتم بانک گفتن برو خودشون پیدات میکنن ولی نشد سر هفته رفتم بانک و گفتم اقا صاحب این پول معلوم نشد؟ پامو از بانک بیرون نزاشته پول از حسابم کسر شده بود 🤣
تو خوابگاه بودم و سایت فروش فالوورم گرفته بود تصمیم گرفتم پنل همکاری در فروش یا reseller بزنم بد نبود اونم عالی بود سال ۹۳ هفته ای تا ۱۰ میلیون درآمد داشتم
اشتباهاتم : رو حساب مردونگی ثبت نام آزاد نبود و فقط عمدت فروشا رو جذب میکردم در حالی که میتونستم همه آدما رو به پنلم جذب کنم و درامد خوبی بگیرم
همون زمونا یه سایتم زده بودم خرید و فروش پیج اینستاگرامم میکردم
اشتباهاتم : پیجای خوبی دستم اومد که میتونستم نگه دارم و نفروشم الان پیجا میلیونی شده بودن.
خونه گرفتم با کمک دوستم فرزین که پسر خیلی خوبیه
نزدیک ۱۵ خرداد و پارک شهر جایی که دوس داشتم
همچنان شرکت میرفتم تا سال ۹۵ ؛ اون موقع ها از چنتا سایت خارجیم درامد دلاری داشتم و میفروختم توی پرشین تولز
اون زمونا رمز یکبارمصرف هنوز نیومده بود یبار یه نفر با شماره ترکیه زنگ زد که پرفکت ماني میخواد ولی نگفت چقدر! گفت هر چقدر تونستم پول بزنم دلار بده
بعد چند ساعت ۴ میلیون پول زد و منم براش پرفکت مانی زدم ؛ فرداش دیدم یکی زنگ زد که حسابم هک شده و پول اومده توی حساب شما و باید پس بدی و گفتم برو شکایت کن
فردا از پلیس فتا زنگ زدن که بیا اداره و رفتیم و کلی کسشعر و نهایت گفتن پول طرف رو تو باید پس بدی
قبول نکردم ؛ پرونده ۱ سال طول کشید و در نهایت کلا ۸ میلیون جریمه بریدن برام ۴ میلیونم سهم امام زمان شدب
بیتکوین تازه اومده بود هر چی درمیاوردم میریختم تو بیتکوین و ارزهای مجازی
همون سالها تلگرامم اومد یعنی معروف شد و بعد یه مدت ممبر فیک تلگرام مد شد منم سریع سایتش رو زدم
سایتم رتبه ۱ و ۲ بود تو گوگل ، روزی ۲ میلیون فروش داشتم ۲ ماهه ۸ میلیون جمع کردم و سر جمع ۱۸۰ میلیون پول داشتم پولا رو گفتم کجا بریزم با مشورت دوستم گذاشتیم موسسه ثامن الائمه . بعد یه مدت تلگرام آپدیت زد و ممبرای فیک رو پاک کرد منم دیگه حوصله م نکشید سایت رو قرار شد با قیمت حدود 4 تومن بفروشم به یه آدم نمک نشناس به اسم مهدی شیرانی ، قرارمون 4 تومن بود ولی رو حساب معرفت و رفاقت 1 تومنش رو که ریخت منم خریت کردم و از نت افراز خواستم سایت و دامنه رو به حساب این پسره انتقال بده
( شیرانی اگر یه روز اسمت رو جستجو کردی و این مطلب رو خوندی بدون که از نظر من اون پول حلال نیستش و دزدی حساب میشه )
از شرکت تور اومدم بیرون ؛ همه چی اکی بود و عالی ولی خسته شده بودم چون فک میکردم پیشرفتی نیست
گفتم خودمون سایت میزنیم و روش کار میکنیم ولی نشد اشتباه کرده بودم تو انتخاب مسیرها به جای مسیرهای شلوغی مثل ترکیه و دوبی رفتم سراغ مسیرهای درپیتی مثل گرجستان و بلغارستان که زنگ خور خاصی نداشت و شکست خوردیم.
کاش این سایت رو نگه میداشتم netyab .n et و کلی سایت ها دیگه که اخرش همه رو ریدایرکت کردم روی این سایت و وقتی هم سایت رو تمدید نکردم از هاستش بک آپ نگرفتم ، حیف شد واقعا بعدا دامنه ش رو چک میکنم افتاده گیر این حرومزاده هایی که ازش به عنوان سایت شرط بندی و PBN استفاده میکنن و تر زده شده توش .
یبارم با پسرعمهم رفتیم بانه جنس بیاریم گفتیم چی بیاریم چی نیاریم رفتیم استیکر آوردیم از اینا که رو یخچال و در میچسبونن
شدیم دست فروش بساط میکردیم جاهایی مثل تجریش ولی خوب نبود یبارم گرفتنمون و …
اشتباهاتم : باشگاه و ورزش نمیرفتم شده بودم عین گونی سیب زمینی ، چاق نبودم ولی بدنم سالم نبود.
۳ سال تو اون خونه بودم کم کم دلار داشت میومد بالا و میشد ۴ تومن و ۸ تومن ۱۱ تومن و …
تا سال ۹۷ اون خونه بودم ولی زد به گرونیا و اومد بیرون رفتم دنبال یه خونه
اون سال ها دیدم با پولم میتونم خونه بخرم یه ۵شنبه ای بود رفتم موسسه گفتم میخوام پولم رو ببرم بانک ملت ساعت ۱۳ بود ، گفت داریم میبندیم پس فردا بیا
شنبه رفتیم دم در دیدم قیامت شده مؤسسه شایعه شده بود ورشکست شده ، پول نمیدادن گفتن هر عابرکارت هفته ای ۳تا ۲۰۰ هزارتومن بیشتر نمیدیم
خلاصه مکافات
خونه گرفتیم ایندفعه سمت نواب تو اسکندری جنوبی ۲۷ میلیون ماهی ۳۰۰ فک کنم
تو اون سال ۹۷ جلوی مغازه یکی از رفقا یه دوستی گل و گیاه بساط میکرد ، یه روز بهش گفتم من میتونم سایت و پیج بزنم بیا باهم کار کنیم
از اون موقع وارد گلفروشی هم شدم
تو اون سال ها هی دلار بالا و پایین میشد و از این ور هم سایتی که برای فروش لایک و فالوور زده بودم کم کم رو به افول گذاشته بود
عین فیلم های هندی تو دور فرود زندگی بودم ؛ درامدم ماهی ۱ میلیونم نمیشد .
بیتکوین هم توی رکود بود و اصلا کاری نمیشد کرد حدود ۲۶ هزار دلار پول ریخته بودم توش ولی شده بود ۵ هزار دلار
چندباریم صرافیا تحریممون کردن و پولا بلوکه شد و …
یک سال گذشت
صابخونه ادم حسابی نبود مجبور شدم بلند بشم رفتیم پایینتر و کلی گشتیم تا اینکه تو محبوب مجاز ۴۸ تومن ماهی ۳۰۰ گیراوردیم
۲ سال اونجا بودیم ۹۹ و ۴۰۰
وضع همچنان رو رکود بود یادمه بعضی روزا از گلفروشی مثلا ۳۰۰ تومن ۵۰۰ تومن درمیاوردم بخودم میگفتم یعنی میشه هر روز بتونم این پول رو در بیارم؟!
یعنی میشه یه کت جادویی داشته باشم؟

اون روزها زندگی دچار رکود شده بود و فک نمیکردم بشه کار خاصی کرد وضع مملکت هم رسما کسشعر بود
ولی بادهای تغییر از راه رسید ؛ بیتکوین دوباره اوج گرفت و تونستم با تریدهای روزانه و … پول رو برسونم به ۴۵ هزاردلار
نقدش کردم و با کمک دوستم حامد افتادیم دنبال خونه
چون هنوز تو کار گلفروشی هم بودم گفتم بزار خونه رو سمت گلخونه ای که باهاش کار میکنم بگیرم ، اومدیم سمت شرق تهران پیروزی
خونه ۴۷ متری گرفتم و یه بخش بزرگی از نگرانی های زندگیم که مربوط به مستاجری بود رو حل کردم
در تمام این سالها یه ایده که میتونستم ازش میلیاردی پول در بیارم جلوی چشمام بود و نمیدیدم
۵ سال طول کشید ببینمش ولی با اینهمه تجربه که توی سئو به دست آورده بودم این ایده رو عملی کردم
پول سرازیر شد تونستم ماشین بخرم و چنتا سفر خارجی برم
بازم چیزی یادم افتاد مینویسم
ایول دمت گرم
جواد جان این رو برات با Grok ساختم اگه دوست داشتی (مقداری هم جنبه شوخی) منتشر کن کامنت رو
از دور میبوسمت :*
جواد تی اچ، مردی از شهر تهران، همیشه به عنوان فردی خشک، افسرده و مضطرب شناخته میشد. زندگی روزمرهاش پر از روتینهای تکراری و بیروح بود. او در یک شرکت حسابداری کار میکرد و هر روز صبح با اضطراب به سر کار میرفت و شبها با افسردگی به خانه بازمیگشت. دوستان و خانوادهاش از این وضعیت نگران بودند، اما جواد هیچ راهی برای تغییر نمیدید.
تا اینکه یک روز، بخت به جواد رو کرد. او به طور اتفاقی در یک قرعهکشی بزرگ برنده جایزهای بزرگ شد؛ مبلغی که حتی تصورش را هم نمیتوانست بکند. ناگهان، جواد تی اچ که همیشه در فقر مالی و روحی به سر میبرد، پولدار شد. این تغییر ناگهانی زندگیاش را به کلی دگرگون کرد.
پس از دریافت پول، جواد احساس کرد که بار سنگینی از دوشش برداشته شده است. او با شادی وصفناپذیری شروع به خرج کردن کرد. ابتدا خانهای بزرگ و لوکس خرید، سپس ماشینهای گرانقیمت و لباسهای مارکدار. جواد که تا پیش از این همیشه در گوشهای از خود فرورفته بود، حالا به شخصیتی کاملاً متفاوت تبدیل شده بود. او دائماً در حال شوآف بود، عکسهایش را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذاشت و به دنبال توجه و تحسین دیگران بود.
جواد به سفرهای لوکس رفت؛ از جزایر مالدیو تا پاریس و نیویورک. او در هر سفر، با افراد جدیدی آشنا میشد و به دنبال تجربههای جدید و هیجانانگیز بود. اما این تغییرات به جای اینکه او را به خود واقعیاش نزدیک کند، بیشتر از او دورش کرد. جواد دیگر نمیتوانست به آن مرد خشک و افسردهای که بود بازگردد، چرا که حالا در دنیایی از تجملات و خوشگذرانیها گم شده بود.
دوستان قدیمیاش او را نمیشناختند و خانوادهاش نگران شده بودند. جواد دائماً در حال مسافرت و کس بازی بود، بدون اینکه به عواقب این سبک زندگی فکر کند. او به جای اینکه از پول برای بهبود وضعیت روحی و روانیاش استفاده کند، به دام شادیهای زودگذر افتاده بود.
روزی، در یکی از سفرهایش به دبی، جواد با یکی از دوستان قدیمیاش به نام حسین برخورد کرد. حسین که هنوز همان آدم ساده و صمیمی بود، به جواد گفت: “جواد، تو پولدار شدی ولی انگار خودت رو گم کردی. این همه شوآف و خوشگذرانی، تو رو از خودت دور کرده. برگرد به خودت، به آدمی که واقعاً هستی.”
این جملات به جواد فکر داد. او به خانه بازگشت و برای اولین بار پس از مدتها، تنها در اتاقش نشست و به زندگیاش فکر کرد. جواد متوجه شد که پول تنها یک ابزار است و او باید از آن برای بهبود واقعی زندگیاش استفاده کند، نه اینکه در دام تجملات بیفتد. او تصمیم گرفت که به جای شوآف و کس بازی، به دنبال آرامش و خودشناسی برود. جواد تی اچ به تدریج شروع به تغییر کرد، این بار به سمت بهتر شدن و بازگشت به خود واقعیاش.
🤣🤣🤣🤣
سلام جواد جان خوشحالم برات که موفق شده ای منم مثل خودت زیاد سختی کشیدم اما هنوز موفق نشدم و درجا میزنم یه ایده به ماهم بده نظری کن به حال ما..🙏
اگه دوس داشتی در مورد ایده خودتم بگو