پولیتیک – دیالوگ ها 1

آخرین ویرایش این مطلب مارس 10, 2018یه سری دیالوگ به ذهنم رسیده گفتم بنویسم تا یادم نرفته لایسنس : بدون اجازه کتبی من شما نمیتوانید بیش از 150 حرف از هر پست را انتشار دهید و در صورت انتشار همین 150 کاراکتر نیز باید به این مطلب لینک دهید با تشکر   بهروز پسر محمد […]

ایده داستان پولیتیک

آخرین ویرایش این مطلب ژانویه 19, 2018یه ایده تو ذهنمه بیشتر فیلم نامه هستش تا رمان در مورد سریال درام اکشن برای یه ماجرای سیاسی از ترور رئیس جمهور گرفته تا انتخابات رئیس جمهوری و مسائل سیاسی فک نکنم بشه توی ایران اجراش کرد ولی خب مشکلی نداره من اینو مینویسم ( لایسنسش طبق معمول […]

آرگنا 3

آخرین ویرایش این مطلب نوامبر 13, 2017به نام خدا   سه روز بعد از بازار هفتگی در حالی که هاوین و اهالی روستا کارهای خودشان را راست و ریست کردند هاوین همراه با یکی دو نفر از روستایی ها در حالی که باران نم نم میبارید و خورشید داشت خودش را به بالای کوههای شرق […]

آرگنا – بخش دو

آخرین ویرایش این مطلب آگوست 9, 2017به نام خدا   بخش دوم   همانطور که ایرن و آرنا بیرون در نشسته بودند صداها هی بلند و هی خاموش میشد تا اینکه صداها خوابید و هاوین از انجا بیرون امد تا چشمش به بچه ها افتاد گفت : شما اینجا چیکار میکنید ؟ برید خونه ! […]

آرگنا بخش 1

آخرین ویرایش این مطلب آگوست 21, 2017به نام خدا   نوشتن آرگنا رو من از 16 سالگی شروع کردم , در کل داستان نویسی رو من وقتی 10 ساله بودم با دستکاری داستان های کوتاه و یا نوشتن ماجرای کارتونی که دیده بودم آغاز کردم و کم کم پیش رفتم , اون موقه ها به […]

داستان کوتاه عاقبت دیوهایی که عاشق می شوند

آخرین ویرایش این مطلب اکتبر 7, 2016عاقبت دیوهایی که عاشق می شوند   این داستان رو من حدود دو سال پیش نوشتم وقتی توی یه کتاب فروشی کار میکردم داستان خامی هستش و زیاد روش کار نکردم شهریور 93 نوشتم دانلود از لینک زیر div