در باب پیدایش ارگنا

آخرین ویرایش این مطلب ژانویه 30, 2026در اینجا در باب پیدایش ارگنا خواهیم نوشت در آغاز تاریکی بود و نیستی، فقط آن‌دو و هزاران سال سکوت که ادامه داشت، حجم لایتناهی ان دو پس از میلیاردها سال به حرکت درآمد و از آمیزش این دو که بس قدرتی بودند عظیم هر چه بود و نبود […]

داستان شیکاگو

آخرین ویرایش این مطلب جولای 21, 2025قدیم یه ایده تو ذهنم بود به اسم داستان شیکاگو دو تا خلافکار ایرانی و یه خلافکار عرب سنی که توی شیکاگو بزرگ میشن داستانشون رو از بچگی روایت میکردمش میخواستم اول شخص و سوم شخص بنويسم بهروز و یوسف داستان در سال‌های ۱۹۸۰ میگذشت بهروز ایرانی که پدرش […]

ارگنا تکه‌های داستان بهار ۴۰۴

آخرین ویرایش این مطلب می 13, 2025خب این بخش از داستان هنوز در زمان توی مینار یعنی روستای محل زندگی آیرن و آرنا میگذره صبح زود زمستانی بود برف نازکی روی علف‌های سبز را گرفته بود و هوا ابری و در انتظار بارش مجدد. از دودکش‌های خانه‌های روستا دود بیرون میامد و خبر از این […]

ارگنا تکه های داستان #۳

آخرین ویرایش این مطلب سپتامبر 8, 2024کالیدرا سرزمین شرق رودخانه سفید به نام کالیدرا شناخته میشود کال : شرق و ایدرا یعنی سرزمین هاوین بوی دود رو شنید از سمت چپ تپه سر خورد و به سمت جنوب رفت و بعد شرق و نفس نفس زنان تپه را بالاتر رفت مرغ کوچکی روی اجاق در […]

ماجرای کانادا

آخرین ویرایش این مطلب نوامبر 4, 2020ماجرای کانادا   سلام عکس از gemmaschiebefineart.wordpress.com 1 : خیلی با خودم کلنجار رفتم که این مطلب رو بنویسم یا نه ، بهش به عنوان یک ماجرای شخصی نگاه میکنم ، ولی ثبتش میکنم ببینم چی میشه 2 : در مورد اینکه به عنوان اول شخص روایت کنم یا […]

آرگنا – تکه های داستان #2 اسفند ۴۰۱

آخرین ویرایش این مطلب می 15, 2023به پادگانی در کناره ساحل غربی رودخانه رسیدند، ساعات غروب بود و افتاب غروب کرده و ماه پیدا شده بود و باد سردی از رودخانه به سمت غرب می‌وزید گروه افسار اسب ها را کشیدند و در فاصله ای از پادگان ایستادند ، پادگاه به نظر متروک میرسید از […]

آرگنا – تکه های داستان

آخرین ویرایش این مطلب آگوست 18, 2023این بخش از نوشته ها به صورت تکه تکه هستند و هنوز به همدیگر وصل نشده اند ولی در خط اصلی داستان هستند   چند دقیقه از طلوع افتاب گذشته بود اردوی سربازان بر روی تپه مشرف به شرق بی سروصدا و سوت و کور بود دو سرباز رو […]

ایده یک داستان اخر الزمانی

آخرین ویرایش این مطلب مارس 5, 2023بنام خدا ایده یه داستان آخرالزمانی توی ذهنم هستش ، البته هسته داستان جدید نیست ولی میخواستم به سبک خودم شخصی سازیش کنم ایده در مورد دنیای آخرالزمانی هستش جایی که شهرها و کارخانه ها نابود شدن ، منابع انرژی تقریبا نابود شده دنیا بعد از جنگ جهانی سوم […]

آرگنا 5

آخرین ویرایش این مطلب دسامبر 14, 2019آرگنا 5 در مسیر توم و جیرن صبح زود افراد با صدای خروس سمجی که روی دیوار رفته و قصد ساکت شدن هم نداشت بیدار شدند ، بالاخره بچه ای در حیاط مهمان خانه سنگی به سمت خروس پرت کرد و خروس بساط خودش را جمع کرد و از […]

آرگنا 4

آخرین ویرایش این مطلب می 19, 2019به نام خدا   وارد سالن مهمان خانه شدند ، سالنی بود وسیع که در ابتدای در ورودی آن تختی قرار داشت که برای صاحب مهمان خانه بود و در انتهای آن یک راهرو به سمت راست که احتمالا آشپزخانه آنجا بود وسمت مخالف راهرو نیز پله هایی که […]