این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

در جستجوی مدارک فنی مورد تایید در خارج کشور

بهمن ۴, ۱۳۹۵ at ۱:۴۹ ق.ظ

سلام

دارم در مورد مدارک فنی که توی کشور های کانادا و استرالیا و نیوزلند مورد تایید هستش میگردم

حیف از دو سالی که توی تهران هدر دادم و دنبال هیچ مدرک فنی نرفتم ، میتونستم تا الان یکی دو تا مدرک گرفته باشم ، تا جایی که میدونم باید ۹۰۰ ساعت اموزش دیده باشی برای این مدارک یعنی
تا جایی که میدونم مدارک کامپیوتر که مورد تایید هستش در خارج مدارک MCSE _ MCST _ MCPD که معلومه با کلمه MC یا مایکروسافت شروع میشن مدارک مربوط به مدیرت شبکه و موارد برنامه نویسی هستن منبع حرفم : هجرت اجباری مربوط به سال ۸۹ هستش الان رو نمیدونم

 

اونطور که میدونم این مدارک در ایران شاید اموزش داده بشه ولی امتحان گواهی نامه ش در خارج برگذار میشه : احتمالا دبی و ترکیه

متاسفانه ایرانی های عزیز هیچ علاقه ای به اشتراک اطلاعاتشون در این زمینه ندارن و وکلای عزیز هم میگن که باید سر کیسه رو شل کنید

اگر اطلاعاتی دارید کامنت کنید تا با هم فکر کنیم و به یه نتیجه ای برسیم

 

نقل قولی از یک کاربر در مهاجرسرا : اخرین روز سال ۲۰۱۲

فنی و حرفه ای کشور استرالیا در ایران انجام میشه به نام ‎TAFE‎ که مجریش مجتمع فنی تهران هست
‎http://international.mft.info/11/Fa/default.aspx

اینم یه نقل قول دیگه در ۲۰۱۳-۰۴ یعنی اپریل ۲۰۱۳

سلام
دوره های مختلف برای تخصص های مختلف در مورد کامپیوتر برگزار می شود که می توانید با ان ‎۹۰۰‎ ساعت را پر کنید.
اما الان نیوزلند و استرالیا هیچ کدام مدرک ‎۹۰۰‎ ساعته را برای کامپیوتر قبول نمی کنند و هر دو مدرک لیسانس و یا فوق دیپلم را قبول می کنند .

این لینک ها شاید مفید باشه :

مجتمع فنی تهران : http://mft.info/international/

 

https://www.mohajersara.org/forum/thread-3973-page-2.html

 

http://www.applyabroad.org/forum/showthread.php?59684-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-!%E2%80%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%9F%E2%80%8C/

اقا من گم شدم !! کیه کیــــــــــــه کیـــــــــــــــــــــــــــه

اسفند ۱۴, ۱۳۹۳ at ۳:۲۰ ق.ظ

91264_224

 

اقا ما بالاخره نفهمیدیم هدفمون در زندگی چیه ، گم شدیم گم گم گم واقعی

از ۱۵ – ۱۶ سالگی که باید هدفی در زندگی انتخاب میکردیم و به جایی نرسیدیم و الان که ۷ – ۸ سال میگذره معلوم نیست میخواهم در اینده چه کاره شوم ، از درون دارم پیر میشم ،هیچ هدف خاصی رو در زندگی دنبال نمیکنم ، کار ، خونه ، ازدواج و یا غیره

 

یکی از اهدافم سفر بود که اونم نمیدونم به کجا میرسه دست روی هر شهری میزاریم میبینیم واقعیت چیز دیگه ای هستش

الانم زندگی بدون هدف داره جلو میره البته فقط از نظر فیزیکی چون از لحاظ دیگه زمان برای من از خرداد امسال متوقف شده

 

 

بابا ما که از زندگی چیزی نمیخواستیم ( اسکل بازی همینه که هیچ چی نمیخواستیم ) اگه چیزی میخواستیم که وضعمون این نبود ، حالا ما فقط یکم ارامش میخواستیم با یه خونه روی تپه مشرف به جنگل

 

الانم موندم برای چی تلاش کنم ؟ خونه چنگل تو شمال یا امریکا یا نیوزلند sadtrollface گه خوری زیاده دیگه نه مدرکی نه سابقه کار ثبت شده ای و نه دوباره مدرک زبانی که توش خوبم ولی مدرک ندارم

 

حوصله سر کلاس و دانشگاه هم رو ندارم اخه

لامصب

 

نتونستیم هیچ چی بشیم

درس و اینده ۲

اسفند ۴, ۱۳۹۳ at ۳:۰۶ ق.ظ

http://vista.ir/include/lifestyle/images/69ce429995205d3469ba4ae2dd3860e9.jpg

خب کنکور سراسری رو بی خیال شدم !

نمیدونم چرا

کلا این روز های زندگیم داره در بی تصمیمی های من میسوزه ( بزار بسوزه  حالا چه گهی هستیم و چه گهی میشویم که خودم رو دست بالا گرفتم ) ما زبالاییم و بالا میرویم ، پیداش کنم فک این شاعر معروف رو پایین میارم

حالم داره به هم میخوره از این زندگی نکبت بار شغالی ( برای سگ ارزش قائلم تکلیفش معلومع )

نمیدونم چیکار کنم

تصمیم فعلیم اینه که برم یه دانش گاه ازاد رشته های مهندسی کامپیوتر

فن اوری اطلاعات – نرم افزار – سخت افزار

تا اونجایی که فهمیدم نرم افزار ریاضی میخواد که من حالم ازش به هم میخوره

سخت افزار الکترونیک که بلت نیستم

فن اوری شاید خوب باشه

..

میخوام یه چس مدرکی بگیرم ببینم چی میشه

لامصب تو کشور نمیدونم چه خبر شده

یه زمانی به خودم میگفتم بابا مدرک سیری چنده تجربه کسب کن حالا که کوه پشکل تجربه هستیم و هم کامپیوتر و هم زبانم خوبه مدرک ندارم

ای کاش همون اولش به راه راست میرفتم یا سینما یا کامپیوتر و الان اینطوری علاف نبودم

چی بگم که هر چی تقصیر رو گردن این و اون و خودم بندازم روزای رفته برنمیگرده

البته خدا ادم رو تنها نمیزاره و تا همین الان هم اگر خدا نخواسته بود معلوم نبود چه چیزی بدتر از این بودم

 

ساعت سه نصفه شبه و هنوز به نتیجه ای نرسیدم

انرژی برای شروع دوباره نمونده برام . پیر شدم

از نظر مالی تامین هستم و پول خوبی در میارم تنها دلیلم گرفتن یه مدرک معتبر هستش برای شرکتی جایی و یا خارج از کشور که دومی محتمل تره

 

دو راهی دوم در اینه که تهران بزنم یا یه شهر شمالی

 

الان تهرانم و دانشگاه تهران جنوبم به من نزدیکه : زیر ۲۰ دقیقه ، ولی از یه طرف حس جهان گردی من گل کرده میخوام برم یه شهر شمالی مثل —– بماند که خب اونجا هم درس بخونم هم مدرک بگیرم هم شهر رو از نزدیک ببینم ولی مسئله اینه که فکر کنم وقتی این ۴ سال طول بکشه ایا این شهر همچنان جذابیتی برای من خواهد داشت یا نه

دو راهی جدید تهران اون گرایشی که من میخوام رو نداره ولی شهر شمالی داره

حالا معلوم نیست برم شمال یا تهران و یا هیچ

و همین جور وقت داره میگذره و من هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم

 

تحصیل اینده کنکور و سرگذشت تحصیل

اسفند ۲, ۱۳۹۳ at ۲:۴۹ ب.ظ

سلام

اول اینکه خواستم بنویسم سرگذشت اول نوشتم سرگشتگی

( یه عکس درست و حسابی هم پیدا نشد بزاریم براش )

چند لحظه صبر کنید برم یه نون سنگگ بگیرم

ممنون از صبر شما

حالا یه چند دقیقه هم صبر کنید من صبحونه ام رو بخورم ساعت ۲ ظهر 😀

اوکی امدیم ، صبحانه وعده غذایی کامل هستش و هیچ موقع سعی نکنید که حذفش کنید

و اما بعد

 

این ماجرای تحصیل و درس بنده هستش که در این سن حدود ۵۰ درصد از زندگی من رو گرفت و در اینده مطمئنا تاثیر گذار خواهد بود ( اگه نمیرم )

بنده از بچگی یعنی ۷ سالگی عاشق تلویزیون و سینما بودیم هر روز جلوی تلویزیون مینشستیم و فیلم و سریال نگاه میکردیم ، از همون زمان ها هم داستان و اینا مینوشتم البته منظورم شاهنامه و اینا نیستش داستان های یه صفحه ای دو صفحه ای و از این چیزا و همچنین در همین اول و دوم ابتدایی توی مدرسه توی کار های نمایش و اینا بودیم  تا اینکه کمی بزرگتر شدیم

نا گفته نماند من از بچگی شاگرد اول بودم و همه فکر میکردن یه کاشف و یا دانشمندی چیزی بشم و مایه افتخار خونواده خودمون و پدری و مادری بودم ( بله چنین است ) Like a sir

سینمای اشغال ایران از دور برای من جذاب بود فکر میکردم خیلی ساده میشه فیلم ساز شد یعنی از راهش تحصیل و این حرفا خلاصه از اول راهنمایی ما تصمیم گرفتیم کارگردان سینما بشیم تا اینکه رسید موقع اول نظری سالی که مشاور داشتیم که اقا سال بعد چه گهی میخواهید بخورید و یا بشوید

ما از همون زمان تصمیمون برا کارگردان شدن بود ( گذشته از اینکه فکر میکردم اینده ای داره یا نه و یا هزینه زندگیمون هم تامین میشه از این راه یا نه ) تو شهر ما هم دو تا هنرستان بود برای سینما و تئاتر

اقا ما هی از این مشاور لعنتی پیگیر بودیم که اقو هنرستانی برای اینکار هستش اون حروم زاده هم لو نمیداد و چون مدرسه ما غیر انتفاعی بودش هی میخواست برای پول هم که شده ما رو نگه داره توی این مدرسه لعنتی

تا اینکه تابستون شد و مدرسه تعطیل خوانواده هم که زیاد به فکر اینده ما بودن خیلی با حالت نگران گفتن حالا بیاید بریم این سه ماهو گردش ( گردش ما سر زدن به خونه پدر پدر و پدر مادر هستش ) در طی سه ماه و حمالی کردن در زمین های کشاورزی اونا و یا سر و کله زدن با پشه و مگس و برهوت اسماگ ، خلاصه این سه ماه عین برق و باد گذشت تا اینه رسید ۳۱ شهریور

ما گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم گفتن برو همون مدرسه قبلی 😀 اقا ما رو میگی گفتیم باشه بریم خلاصه رفتیم مدرسه دیدم چنتا از دوستای ما تو کلاس تجربی هستن ما هم رفتیم سر اون کلاس و شدیم دانش اموز رشته تجربی feel like a sir

گفتیم حالا چی شد ما اصلا نفهمیدیم ، خلاصه یکی دو سال گذشت و من هی دیدم که هیچ علاقه ای به کون و دندون و معده و روده ملت ندارم و فعلا تو فکر سینما هستم با اینا خلاصه گذشت و ما فارغ شدیم ( البته از تحصیل ) و یک عدد دیپلم تجربی دادن زیر بغلمون گفتن میتونی بزاری در پیت یا در کوزه شما انتخاب های زیادی دارید

بنده هم اقا گفتیم هیچ کدوم بریم ببینیم چی میشه خلاصه افتادم تو فکر کنکور هنر کتاب های کنکور هنر رو خریدیم و افتادیم درسخوندن ولی خب این کامپیوتر لعنتی 😀 نمیزاره که

البته کامپیوتر بیچاره تقصیر زیادی نداره ولی اکثرش باز همین سفر ها بود تصمیم گرفته بودم ۵شنبه و جمعه رو هنر بخونم که نشد و هی مسافرت و یه سری مسائل دیگه

در کل ۴ بار کنکور هنر رد کردم

اولبش از بوشهر قبول شدم نرفتم

دومی رو قبول نشدم سراسری بود فقط

سومی رو شرکت کردم موقع اومدن نتایج اطلاعات حسابم رو گم کردم

چهارمی رو هم بی خیال شدم

و پنجمی رو هم بی خیال شدم

 

بعد اقا رفتیم توی انجمن سینمای جوان با اینکه از خود انجمن چیز زیادی یاد نگرفتیم ولی دوستای خوب پیدا کردیم و باهاشون شروع کردیم به فیلم سازی کوتاه اما خب یه اتفاق باعث شد کلا از سینما فاصله بگیرم و برینم توی این سینما و درس و مدرسه

اکنون بنده حالم از درس و سینما و این زندگی به هم میخوره

 

گرچه شاگرد زرنگ بودم ولی خب نمیدونم چی شد که اینطوری شد

بهتر بود یا رشته کامپیوتر رو انتخاب میکردم و یا it لااقل مدرکش رو میگرفتم الان به قول بچه ها مخ کامپیوتر هستم ولی خب چه فایده یه مدرک چسکی ندارم الان بچه های هم سن من و کمتر تو کار لیسانس هستن و بنده یه عدد دیپلم دارم

یا بهتر بود میرفتم فنی و یه کار یاد میگرفتم به دردم بخوره

امروز که دارم این متن رو مکتوب میکنم دوم اسپند و اخرین روز ثبت نام کنکور هستش نمیدونم ثبت نام کنم یا نه …

 

need-no-title_o_1048006