این یه وبلاگ شخصیه ، بهتره عبرت بگیرید تا اینکه الگو بگیرید از من :D والّا

ایده در مورد مجازی سازی

تیر ۲۹, ۱۳۹۶ at ۴:۱۶ ب.ظ

یکی از ایده هام این بود که یه انیمیشن بسازم با قیافه خودم و توش ماجراجویی کنم

 

کل ایده های مربوط به داستان هام رو به صورت انیمیشن در بیارم و با شخصیت کارتونی خودم توشون خرابکاری کنم 😀

 

شبیه خواب میشد

حسرت چه چیزی رو میخورم

دی ۱۸, ۱۳۹۵ at ۲:۳۱ ق.ظ

حسرت ۵ – ۶ سال از عمرم که الکی تلف شد . وقتی همینطوری بدون هیچ برنامه ای رفتم نشستم سر کلاس تجربی و این شد رشته من در حالی که یک درصد به پزشکی علاقه ای نداشتم .

من به هنر و کامپیوتر علاقه داشتم ولی کسی راهنمایی نکرد , اون موقه تنبل ها رو میفرستادن کار و دانش و فنی حرفه ای ، کاش منم میرفتم امروز لااقل یه مدرک داشتم

حسرت اینکه در اون ۵ سال پشت سیستم چیز به درد بخوری یاد نگرفتم ، البته به جز سئو . میتونستم زبان یاد بگیرم ، میتونستم برنامه نویسی یاد بگیرم .

حسرت نرفتن به دانشگاه ، موقعی که جوونتر بودم و حوصله داشتم دانشگاه نرفتم ، کلا درس و دانشگاه رو قبول نداشتم از نظر روش تحصیل ولی حالا میبینم اینام یه زمانی لازم میشه

حسرت این دو سه سالی که توی تهران بودم و نرفتم دنبال مدارک فنی مربوط به کامپیوتر که خیلی راحت میتونستم همه ش رو بگیرم و خیلی جلو بیافتم

چس حسرتی برای نریختن بیمه ام ، وقتی تونستم معافیت بگیرم از همون روز باید بیمه میریختم برای خودم الان به جای یک سال بیمه ۴ سال بیمه و سابقه کاری داشتم

درس نخوندن و نداشتن سابقه کار زیاد باعث شده که الان توی این مملکت گیر بیافتم ، یه مشت عقده ای چسکی ( بلا نسبت دانشجویان ) که رفتن خارج به ریش ما بخندن .

حالا دیگه انگیزه زیادی برای ادامه ندارم ، ادامه همه چیز ، مثل اینکه باید مهر ” تکراری ” و ” مثل همیشگی ” روی پرونده زندگی ما بخوره و بره توی بایگانی

شاید بگید ۹۹ درصد تقصیر خودته ، شاید ولی زمان انتخاب رشته خونواده و مشاور تحصیلی میتونستن کمکم کنن که هیچ کمکی بهم نکردن

روزای زمستون چه زود میگذره

NO COUNTRY FOR OLD MEN

افسوس از دست دادن زمان

مهر ۴, ۱۳۹۵ at ۱:۰۱ ق.ظ

losing-time

امروز ایمیل اگاه سازی یه نظر برای این پستم برام اومد تحصیل اینده کنکور و سرگذشت تحصیل ، من توی این پست یه مشورت خواسته بودم برای ادامه تحصیل در اسفند ۹۲ که به خاطر ترس از ریاضیات نرفتم و همینطور میگفتم زمان رو از دست دادم ، من همیشه افسوس زمان رو میخوردم و مینداختم تقصیر بقیه که کمکم نکردم ولی توی این یه مورد خریت از خودم بود ۱ سال و ۶ ماه رو الکی اینجا از دست دادم شاید اگه وارد درس میشدم الان ۱٫۶ سال جلو بودم ولی شاید هم چیزای دیگه رو از دست میدادم شایدم نه ، شاید باعث میشد با انگیزه بیشتر و بهتری زندگی کنم با ادمای جدید اشنا بشم و درسم زندگیم رو بهتر کنه

حالا نمیدونم چیکار کنم ، زمان میگذره و برای شروع دوباره دیرتر میشه ، و من دوباره با سردرگمی بیشتر خودم رو در برابر زمان از دست رفته و اینده مبهم و ارزوهای دست نیافته میبینم

سفر

مرداد ۱, ۱۳۹۵ at ۱۲:۱۹ ق.ظ

من برخلاف بقیه که بعضی وقتا سر دو راهی گیر میکنن . همیشه سر دوراهی گیر کردم
بین رفتن به یه جای دیگه یا موندن تو تهران

تهران آدم رو ضعیف میکنه . موهام شروع کرده به ریختن اعصابم هم زیاد آروم نیست . همش شلوغیه . همش دوده .

اطراف تهران هم آشنایی خاصی ندارم مثلا دماوند یا بومهن .

آذربایجان با این که برای من خاطرات تلخ رو یادآوری میکنه ولی وطن من هستش ، طبیعت من هستش اونجا میتونم به ارزوهایی که دارم برسم ، مثلا خرید یه باغ و چوپانی و باغ داری و یا ارامش یا هزینه کمتر

تو تبریز میشه با پولی که الان دارم یه خونه تو جای خلوت و شیک گرفت که ساکت باشه
تو تبریز به خونواده نزدیکتر هستم ؛ هزینه های زندگی تو تبریز کمتر هستش .

ولی همین الان که داشتم توی دیوار در مورد خونه توی تبریز میگشتم احساس زیاد خوبی نداشتم .

تهران با پولی که دارم میتونم همین جایی که هستم خونه خوب بگیرم یعنی نزدیک بازار و میدان منیریه ؛ از بعضی استرس ها دور هستم و یه حس دلبستگی ناشناخته ای به تهران پیدا کردم

تو تهران یه کار دیگه هم پیدا کردم که درآمد خوبی داره و همین کار هم منو گیر انداخته . چون نیازی به پولش ندارم ولی مسوولیت قبول کردم و باید بمونم

شاید موندم تهران و یکی دو سال دیگه پول خرید خونه تو تبریز رو جور کردم و رفتم تو تبریز و یه باغ هم خریدم … انشاءالله
شعر سرگردانی

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
                                بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
                                ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
                                که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
                                که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
                                که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

فاضل نظری

انتخاب اصلی

اردیبهشت ۷, ۱۳۹۵ at ۳:۰۲ ب.ظ

Crash-and-Eddie-ice-age-crash-and-eddie-20910815-672-352

یه روز وقتش میرسه که انتخاب کنی ، نمیدونم توی ایران اینطوره یا توی همه کشور ها چون من فقط ایران و عراق رفتم

وقتش میرسه که باید انتخاب کنی که دوباره به دنیا بیای ولی دنیای واقعی هر چی ارزو و خیال و نقشه برای ایندت داری ول کنی ، بقیه بهت دلداری میدن که حالا وقت زیاده انگار اونا میدونن تو چقدر زنده هستی ، بعضیام بی رحمتر هستن میگن دنیای واقعی همینه بیدار شو پسر  به سمت نور نرو برگرد بیدار شو

این توی طبقه متوسط و فقیر شایع هستش ، ادمایی مثل ما که باید روی پای خودمون وایستیم و هر چقدر هم تلاش کنیم و بترکونیم شاید پول خریدن یه خونه رو جور کنیم فقط البته اینا همش توی تهران هستش

شاید اگه توی یه شهر کوچیک بودم میتونستم هم یه خونه و هم یه باغ بخرم ، پس اشتباه منم هستش که به جای اینکه توی تهران بمونم نمیرم مثلا دماوند یا ورامین و یا هر شهر دیگه ای که ارزونتر از تهران هستش

یا تبریز چون برای کار من فقط یه سیستم و اینترنت پر سرعت لازمه ، اما بعضی انرژی و نیرو ها هستش که ادم رو از همه جا میرونه شاید فقط از اذربایجان وطنم

شایدم من خیلی منفی نگر هستم ( البته همه میگن که هستی ) چون میشه مثلا سال دیگه پول جمع کنم و یه باغ بخرم من هنوز اول راهم هرچند که دیر شروع کردم

 

😀 جالب شد خودم رو قانع کردم

دید از بالا ،‌ نگاهی به درگاه های پرداخت

اسفند ۷, ۱۳۹۴ at ۱۲:۵۱ ق.ظ

سلام

برای سیستم ثبت سفارشم حدود ۵۰۰ هزار تومن خرج کردم و وصل کردم به جهان پی که رسما تراکنش هاش داغون و همیشه قطعه

 

در حالی که میتونستم با اسکن و امضای دو تا قرار داد از پارس پال درگاه مستقیم بگیرم ،‌ بعضی وقت ها میمونم چیکار باید بکنم

 

پارس پال : این سیستم واقعا عالی و با قطعی پایین بوده ، ولی امنیتش خیلی بالاس و قوانین و سیاست هاش وقت گیر و طولانی و محدود کننده هستش

درگاه پرداخت : این سیستم خیلی جالب نیست طراحیش بچه گانه هستش و توش تراکنش های ناموفق خیلی اتفاق می افته

جهان پی : سرور های این سایت برای ۲ بازدید یکتا در ساعت تهیه شده و بالای ان داون شده و هزاران مشکل اتفاق می افتد

213151

این در جهان پی یعنی صفر ۰ چون هیچ وقت از این عدد کم نمیشه و وقتی بالا رفت یعنی پشتیبانی هستش

 

 

البته اینم مقایسه ای بین قدرت برنامه نویسی جهان پی و سایت ” درگاه پرداخت ”

شی3سیشسی31

شب بیداری و تفکر

مرداد ۳۱, ۱۳۹۴ at ۳:۳۲ ق.ظ

ساعت ۳٫۱۰ دقیقه هستش

طبق یه عادت یک سال و چندماهه بدون دلیل بیدار هستم و الکی دارم کارهای اینترنتیم رو انجام میدم

از کلاس زبانم عقب موندم ولی این کامپیوتر رو با کمال میل دارم انجام میدم ، صدا جا رو کشیدن رفتگرهای مهربون محله میاد ، اینجا محله خونوار نشین نیستش و همش پره از وزارت خونه و اداره ، به خاطر همین ویوی اتاق من زیاد جالب نیست …

نمیتونم بگم زندگی میتونست بهتر یا بدتر از این باشه ، فکر میکنم ۸۰ درصد زندگی الان من دست خودم بوده

photo_2015-08-22_03-31-20

فکر میکنم بیلبو بگینز هستم با نسلی از دو طرف توک ها و بگینز ها که از یک طرف خونه گرم و نرم و اجاق دل انگیزم رو میخوام و از سمت دیگه ی ماجراجویی غیر منتظره

وقتی به جهانی بیرون نگاه میکنم میبینم گاندالف راست میگه : جهان اون بیرونه نه توی کتاب ها

ولی بیرون اومدن از لاک خیلی سخته

شاید یه زمانی وقتش برسه مثل بیلبوی پیر این حلقه قدرتو از دستم در بیارم و برم دوباره کوه هارو ببینم ، بیلبو بودن خیلی سخته شاید اون دلبستگی هاش زیادتر از من بوده و شایدم کمتر اما اون رفت ، دوباره هم رفت و برگشت

50c160a88a8d5_Ancalagon_BilboDropsRing_thumb

نصیحت کردن در بین ایرانی ها

مرداد ۱۸, ۱۳۹۴ at ۱:۰۹ ق.ظ

نصیحت کردن در بین ایرانی ها

 

یه مسئله ای که توی زندگی من زیاد تاثیر گذاشته ، نصیحت هستش و اونم گوش نکردن نصیحته

من توصیه میکنم که همیشه به نصیحت ها گوش کنید ، اکثر ادما همیشه چیزی برای یاددادن به شما دارن گوش کنید و در موردش فکر کنید شاید کل زندگی شما رو تغییر داد

 

اما مسئله اصلی این هستش که بعضی از ملت ما همیشه منتظر هستن تا شما اشتباه کنید بعد شروع میکنن به نصیحت کردن , اقا من گفتم اقا نباید اینکارو میکردی

دیدی بهت گفتم

 

اقایون عزیز این حرفو قبل از اشتباه ما بگید ، نه بعد از اون

احساس پیری

تیر ۲۱, ۱۳۹۴ at ۱۰:۳۷ ب.ظ

 

http://corecanvas.s3.amazonaws.com/theonering-0188db0e/media/original/50c8dba1a59aa_Ancalagon_Bilbo_Frodo.jpg

بعضی وقتا احساس پیری میکنم ، نمیدونم چرا شاید به خاطر کار باشه شاید به خاطر اینکه درست و حسابی تفریح نکردیم و فشار های روانی و کامپیوتر و ..

به قول بیلبو بگینز مثل یه کَره هستم که روی یه نون صبحونه کشیده شده

به یه تعطیلات خیلی طولانی احتیاج دارم ، دوست دارم دوباره کوه ها رو ببینم

فقط خدا

خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ at ۲:۳۵ ق.ظ

http://shia24.com/wp-content/uploads/p0yy34.jpg

هر موقه به یه دوشواری برمیخورم به زمین و اسمون فحش میدم ولی میدونم که همه چی دست خودشه ، اخرشم خودش کارا رو ردیف میکنه

همیشه هوامو داره حتی موقعی که من ازش دور میشیم ولی خدا ادمو ول نمیکنه

دلش نمیاد

بهترینه

شرمنده که ما نمیتونیم اونطوری که از ما انتظار داری باشیم ، تو خوبی ما رو ببخش